جریان‌های پشت پرده قبل و بعد از انقلاب

قضایای پشت پرده  انقلاب ۵۷  و روی کار آمدن جمهوری اسلامی بر می گردد به زمان شاه. آمریکا و غرب شاه را  پس از کودتای ۱۳۳۲ از همه نظر مسلح کردند، چون انگلیس و آمریکا و کلاً نظام سرمایه داری از  کمونیسم و شوروی کمونیستی سابق می ترسیدند‌. در آن موقع شوروی سابق بزرگ و با ایران هم مرز بود . آمریکا و غرب ایران را ژاندارم منطقه کرده بودند. شوروی سابق هم از  آمریکا و سرمایه داری می ترسید که ایران را حیاط خلوت خودشان کرده بودند. به همین خاطر شوروی هم عراق را با سلاحهای پیشرفته مسلح کرده بود بر علیه ایران. در ایران به غیر از مراکز نظامی غربی ها از نظر اقتصادی و صنعتی هم مراکزی را در ایران بوجود آمده بودند و سود دهی هم داشتند، ولی اکثرا این مراکز نظامی و صنعتی و اقتصادی زیر نظر خارجی ها اداره می شد که مستقیم و غیر مستقیم شبکه های جاسوسی داخلی و خارج در چگونگی اجرایی آنها دست داشتند  و ایرانی ها کمتر در امور مهم و تخصصی اجازه دخالت داشتند و اگر هم بعضی ایرانی ها در امور مهم نقش بازی می کردند یا خود جاسوس و خود فروخته بودند و به منافع شخصی فکر می کردند و یا این افراد متخصص و مسئول تحت کنترل مستقیم و یا غیر مستقیم جاسوسان داخلی و یا خارجی بودند .شاه در ایران پایگاه توده ای نداشت و با کودتای آمریکا و انگلیس با شرط و شروطهایی بر سر کار آمده بود و  از طریق عوامل نفوزی مستقیم و غیر مستقیم تحت کنترل بود و رژیم شاه به  آن معنی اختیاری از خود نداشت . درآمد نفت و درآمده  صنعتی و اقتصادی به خاطر این وابستگی بیش حد به خارج سودش بیشتر در جیب خارجی ها می رفت که بخشی از این سود کلان بابت خرید سلاح به خارجی ها داده می شد و ته مانده سود باقیمانده در ایران اول باید به جیب درباریان می رفت و یک چیز ناقابل هم به جیب مردم. به همین خاطر رژیم شاه از طرفی با اقتصاد وابسته به غرب و از طرفی دیگر با مردم  مشکلات زیادی داشت و هر روز بر مشکلاتش افزوده می شد. تا حدودی به این فکر افتاده بود که کمی آزادی نسبی به مردم بدهد، ولی جاسوسات اسرائیلی و انگلیسی و آمریکایی و غربی که تمام حکومت ایران را گرفته و قبضه کرده بودند و روحانیون درباری و ساواک و درباریان اجازه به شاه نمی دادند که دست به رفرم درستی بزند و خود شاه هم حاضر  نبود که اختیارات خود را کم کند و اختیارات خود را به نخست وزیر  و افراد دیگری بدهد،  چون هم جاه طلب و خودخواه بود و هم  می ترسید که حکومتش را از چنگش در بیاورند. هر روز هم اسرائیل، آمریکا و انگلیس و جاسوسان آنها به شاه و رژیم شاه فشار می آوردند که شما باید تابع ما باشید این ما بودیم که شما را سر کار آوردیم . کم کم وضعیت داخلی ایران خراب تر و با زور ساواک و رکن دوم ارتش و شهربانی با زور و ترس  و زندان و شکنجه مردم را در تنگنا قرار می دادند، یعنی شاه که زورش به خارجی ها نمی رسید و وضعیت داخلی هم داشت خراب تر می شد و فاصله طبقاتی هر روز بیشتر می شد به مردم فشار می آورد که شما سکوت کنید و  روحانیون درباری و خمینی و دار و دسته اش از این وضعیت به نفع خود سوء استفاده می کردند، چون آنها هم می خواستند به قدرت مطلقه برسند. رژیم شاه  هم از خارج توسط اربابانش  و هم از داخل توسط مردم ستم دیده تحت فشار بود و کم کم صدایش بر علیه غرب و آمریکا در آمد. کشورهای غربی و اسرائیل دیدند که بیشتر از این نمی توانند با رژیم شاه مردم ایران را بچاپند و زمینه را فراهم کردند برای آمدن مذهبی ها در قدرت و حکومت، چرا مذهبی ها؟ چون این مذهبی ها را چندین قرن خوب می شناختند و هر کاری به سر مردم ایران در این چندین قرن آورده اند با کمک این مذهبی های مفتخور بوده که آنها هم دستی در قدرت و حکومت پادشاهان در دوران مختلف داشته اند و غربی ها این را خوب می دانستند که مذهبی ها از عقل ضعیف و دارای احساسکور مذهبی و  در هیچ زمینه ای ، بخصوص در سیاست و اقتصاد و حکومت داری نمی توانند کار درستی بکنند و اگر در ایران به قدرت برسند فقط دروغگویی و خرابکاری می کنند و این به نفع غربی ها بود که در داخل ایران بیشتر دخالت داشته باشند. در نتیجه در زمان شاه خارجی ها و بخصوص انگلیس و اسرائیل که جاسوسان زیادی در ایران داشتند با کمک روحانیون درباری و خمینی و دار و دسته اش که می خواستند به قدرت و جکومت برسند زمینه را فراهم کردند که مذهبی های افراطی، بخصوص خمینی که از همه افراطی تر بود را بعد از شاه به قدرت برسانند و از پرتو این نادانهای مذهبی بیشتر مردم ایران را بچاپند. در زمان شاه این خارجی ها و عوامل نفوزی  آنها و مذهبی های درباری و دار و دسته خمینی با هر ترفندی بود در  آن زمان داخل ایران را خراب و مردم را ضد شاه و ضد رژیم شاه کردند و  با عوامل نفوزی که در حکومت شاه و ارگانهای‌ مختلف رخنه کرده بودند کم کم جلوی هر کاری که در خدمت به مردم و برای مردم بود را می گرفتند. برای اطرافیان شاه هم مهم نبود، چون خودشان دست در این کار داشتند و به اندازه کافی مردم را چاپیده بودند و اکثرا وابسته به غرب و جاسوس غرب بودند و می دانستند که  رژیم شاه وابسته به خارج و رفتی است و ته مانده را جارو  می کردند که تا با خود ببرند خارج. مردم ناراضی و فریب خورده ایران  که رژیم وابسته شاه به آنها ظلم می کرد و با زور و شکنجه و اعدام آنها را مجبور به سکوت می کرد. بر اثر این جنایات رژیم شاه و بر اثر تبلیغات به نفع مذهب  ملاها  و  تبلیغات آخوندی ضد رژیم شاه مردم را فریب دادند و مردم بی عقل شدند و گرفتار ذهنگرایی و احساس آنها در ذهنشان کور شد، چرا؟ چون این احساس در ذهن مردم یاور عقلی نداشت که در تصمیمگیری ها یاور احساس باشد. احساس کور در ذهن مردم  به مردم گفت که اگر شاه بد است احساسکور مذهبی خوب است. چرا احساسکور در ذهن مردم به آنها دروغ گفت، چون اولا در ذهن مردم دیگر عقلی باقی نمانده   بود که این احساسکور را نهیب بزند و دوم احساسکور مذهبی در ذهن آخوندها  کم و بیش از جنس خود احساس کور در ذهن مردم بود و همانطور که در ذهن مردم عقل از بین رفته بود در ذهن آخوند جماعت هم از قدیم عقل نبود و هر دو احساسکور بودند و سوماً اگر احساسکور مذهبی به قدرت می رسید خود این احساسکور در ذهن مردم نیز به قدرت می رسید، یعنی اگر آخوندهای بی عقل با احساسکور مذهبی به قدرت می رسیدند هر چه آدم بی عقل دارای احساس کور بود را می آوردند در کنار خود و با همدیگر احساس کور مذهبی را در جکومت نگه می داشتند، پس بنابراین به همین دلایل احساسکور در ذهن مردم مردم را فریب داد و مردم به احساسکور در ذهن خودشان لبیک گفتند و از احساسکور مذهبی خوششان آمد ومردم  درمانده و بی عقل که دنبال نجات دهنده می گشتند که از شر رژیم شاه و ظلمش نجات یابند همه چیز را در مذهب دیدند و به طرف خمینی و دار و دسته اش  که سنبل احساسکور مذهبی و از همه بی عقل تر و دروغگو تر بودند روی آوردند. در آخر دوره شاه زمینه انقلاب که در داخل ایران فراهم شد خمینی را  از عراق بردند به نوفلوشاتوی فرانسه و  ابراهیم یزدی و دیگران هم دور خمینی بودند و در تمام این جریانات پشت پرده نقش داشتند. خارجی ها، بخصوص انگلیس و آمریکا و فرانسه و آلمان و اسرائیل به خمینی حالی کردند که اگر می خواهی به قدرت برسی و مذهب را سوار  بر گرده مردم ایران بکنی اولا باید زیر نظر ما باشی و دوما هر چه از رژیم شاه مانده است، بخصوص ارتش و ارتشیان‌ را نابود کنی و  سوماً ترتیب کمونیست ها و گروه های مخالف را هم در داخل ایران بدهی . چهارماً اجازه بدهی که جاسوسان ما در همه جای ایران نفوز بکنند که تا با هم این حکومت مذهبی را نگه داریم و با هم بخوریم و بچاپیم. پنجماً باید به نفع اسرائیل و ما  غربی ها منطقه ، بخصوص عراق را به آتش بکشی که تا اسرائیل بین عربها خوب جلوه کند و  عربها بروند زیر نفوز اسرائیل و زمینه را فراهم کنی که اسرائیل در منطقه تقویت بشود، چون ما  غربیها‌ با کمک اسرائیل در منطقه خاور میانه نفوز داریم و کشورهای عرب را هم می خواهیم به تمام معنی زیر سلطه اسرائیل و ما غربی ها باشند.اگر توی خمینی و دار و دسته ات زیرش بزنید و نخواهید زیر سلطه ما باشید خیلی راحت می گذاریم شما را کنار. خمینی هم تمام شروط بالا را قبول کرد و  مذهبی ها به دستور اربابان خارجی سینما رکس آبادان را آتش زدند و به گردن رژیم شاه گذاشتند. از این مرحله به بعد انقلاب مذهبی را در ایران کلید زدند. همانطور که خمینی قول داده بود اول افسران ارتش را اعدام کرد. بعد صدام را تحریک کرد و جنگ هشت ساله راه افتاد. پشت تمام این جریانات غرب و شوروی سابق بودند که نمی خواستند ایران و عراق سلاحهای جنگی از قبل خریده شده خودشان را داشته و در منطقه قدرتمند باشند و این دو را هشت سال به جان هم انداختند و کلی هم سلاح به آنها فروختند که درست و حسابی این دو کشور قدرتمند را ضعیف و نا توان و  شوروی ها هم ترسشان تا حدود زیادی ریخت که رژیم شاه و ارتش و سلاحش از بین رفته و بغل گوشش دیگر تحدیدی‌ وجود ندارد و از طرف دیگر این برای اسرائیل هم خیلی خوب شد که در منطقه کلنگی هر کاری دلش می خواهد بکند. از طرفی دیگر جاسوسان خارجی، بخصوص انگلیسی و اسرائیلی که در زمان شاه نفوز داشتند بعد از انقلاب در داخل ایران نفوز گسترده تر پیدا کردند و بر تعداد آنها افزوده شد و جو را بر علیه اسرائیل و غرب در ایران تشدید می کردند، بطوری که افراطیون مذهبی را توسط جاسوسان خبره خود تحریک می کردند، مثلا این افراطیون سفارت آمریکا را گرفتند، پرچم آمریکا و انگلیس و اسرائیل را آتش می زدند. سفارت انگلیس و عربستان را اشغال کردند. در ادامه کلنگی کردن منطقه اربابان خارجی به عراق و افغانستان و  سوریه حمله کردند و حکومت آنجا را کلنگی تر و کمک کردند که گروه   های افراطی القاعده، طالبان و داعش شکل بگیرند و بیشتر  منطقه به آشوب کشیده شود   و از  آخوند ها خواستند که تا بعداز هشت سال جنگ با عراق نیروهایشان را ببرند در عراق و سوریه که به نام دین  با این گروه های افراطی بجنگند‌ و  به اصطلاح مردم مسلمان عراق و سوریه را نجات بدهند و تبلیغ می کردند که می خواهیم قدس را هم بگیریم. همه اینها را به فرمان اربابان شرق و غرب و اسرائیل انجام می دادند که هم منطقه را به آتش بکشند و  هم به عربها حالی بکنند که دشمن شما اسرائیل نیست، بلکه دشمن شما جمهوری اسلامی است. این جریان خون ریزی به یمن هم رسید و  دست جمهوری اسلامی و عربستان به خون مردم بی گناه یمن فقیر هم آلوده شد. تمام هزینه های این همه خرابکاری های رژیم مفلوک آخوندی چه در داخل ایران و چه در منطقه از سرمایه ایران و از جیب مردم ایران میلیارد میلیارد دلار پرداخته می شد. در برابر این همه خوش خدمتی جمهوری اسلامی بی عقل و نا توان  به غرب و اسرائیل فقط از غربی ها و اسرائیل می خواست  که  بگذارند در قدرت و حکومت بماند. برایشان مهم نبود که سرمایه مردم از بین می رود. مردم ایران نابود می شوند که بشوند فدای فلان جای آخوندها و اربابانشان. این رژیم بی عقل و مفلوک که از رژیم شاه به مراتب بدتر بوده و  هست همیشه از مردم خواسته است که در برابر این همه ظلم و ستم و فشار طاقت فرسا فقط سکوت کنند، چون این آخوندها و اطرافیانشان نه بلدند کاری بکنند و نه زورشان به اربابان شرق و غرب و اسرائیل می رسد. فقط زورشان به مردم فریب خورده فقیر ایران می رسد. آخوندها بعد از جنگ هشت ساله  به فرمان اربابان خود کمونیسمها و گروه ها را نابود کردند. چند هزار نفر را در زندانها‌ در دهه شصت و هفتاد کشتند. هر روز در زندانها‌ عده ای را شکنجه و اعدام می کنند. کشت و کشتار در ایران و منطقه کم بود رفتند چین و کرونا را آوردند و به جان مردم انداختند، چرا ؟ برای اینکه مردم با این اعدام‌ها و خودکشی ها و کشتارهای کرونا عادت به مرگ و میر بکنند چرا؟ چون مردم دیگر این رژیم را نمی خواهند و رژیم جمهوری اسلامی و اربابانشان می خواهند که مردم به این کشت و کشتار ها عادت و این کشت و کشتار را دست کم بگیرند  و از آنها نترسند و دست به انقلاب نزنند . بعد از اینکه مردم خوب عادت کردند به این کشت و کشتار کرونا و اعدامها‌ زمینه را فراهم بکنند برای یک جنگ و قحطی و چند میلیون ایرانی را می کشند و چند میلیون ایرانی را آواره و  اربابان شرق و غرب و اسرائیل دوباره از نو سلاح بفروشند و هزینه هایش را ایرانیان باقی مانده در ایران بپردازند. ممکن است که این جنگ دامنه اش نیز به منطقه هم بکشد، البته برای جنگ احتیاج دارند که شرایط جهانی را هم فراهم بکنند. جمهوری اسلامی در جهان چهره خیلی منفور و بدی دارد، ولی مردم ایران با مبارزاتشان ، بخصوص در زندان‌ها نشان دادند که انسان‌های  با شرف و با فرهنگی هستند و ضد خارجی نیستند و در حق مردم ایران ظلم شده است و مردم جهان از مردم ایران خاطره بدی ندارند. به همین خاطر هنوز زمینه ذهنی جنگ در سطح جهانی فراهم نشده است و مردم جهان با جنگ طلب ها تا به حال همراه نشده اند و کشورها و مردم جهان از مبارزات به حق مردم ایران دفاع کرده اند، پس بنابراین مبارزات مردم در داخل و در خارج ایران تاثیر داشته و رسانه های امروزی صدای مردم ایران را به سراسر جهان رسانده اند و در شرایط فعلی به نظر نمی آید که جمهوری اسلامی و اربابانش بخواهند فعلا جنگی راه بیندازند و اگر بعدا به این فکر افتادند که جنگی باشد. این جنگ بیشتر با هواپیما و بمب باران و جنگ سایبری و الکترونیکی است، چون در عراق و افغانستان و سوریه که سرباز فرستادند هزینه زیادی روی دست آنها گذاشت و به نظر نمی آید که بخواهند در جنگ با ایران از سرباز و قشون استفاده کنند.خیلی راحت با هواپیما و موشک و اشعه های لیزری و یا سایبری و الکترونیکی بسیاری از جاهای کشور ایران را می توانند بزنند. الآن که هنوز جنگ اصلی شروع نشده، دارند جاهای مختلف کشور را می زنند و به آتش می کشند، حتی بازارهای خرید و فروش مردم را دارند می زنند، چون می خواهند که مردم رابه این شرایط وانفسی عادت بدهند برای جنگ اصلی که احتمالاً در راه می باشد. انتخابات آمریکا نزدیک است اگر جنگ و قحطی هم نشد بعد از انتخابات آمریکا با‌ فشار حد اکثری تحریمها که فقط مردم ایران را به نابودی و قحطی و گرسنگی می کشاند وارد بازی دیگری می شوند. بعد از  این انتخابات در آمریکا رژیم آخوندی را چه بخواهد و چه نخواهد می کشانند به پای یک میز مذاکره و چون خیلی ضعیف و نا توان است هر طور می خواهند قراردادهای سنگین ۲۵ یا ۳۵ یا ۴۵ ساله و یا بیشتر با این رژیم پوسیده می بندند و این قراردادها برابر است با فروش ته مانده ایران به اربابان شرق و غرب و اسرائیل و تمام این قراردادها در سازمانهای بین المللی ثبت و کسی هم قادر نیست که آنها را باطل و فسخ‌ کند و هر موقع هم بخواهند این قراردادها را تمدید می کنند. پس بنابراین از میز مذاکر آمریکا با جمهوری اسلامی چیزی از ایران برای مردم ایران باقی نمی ماند و  ممکن است که با یک کودتا یک دیکتاتور دیگری را سر کار بیاورند، پس بنابراین انقلاب برای مردم ایران در این شرایط حساس و خطرناک بهترین گزینه می باشد، البته انقلاب هزینه دارد، ولی هزینه آن از  هزینه های جنگ و قحطی و  هزینه های میز مذاکره  برای مردم ایران به مراتب کمتر است. زمانی که مردم می فهمند که رژیم ضعیف و رفتنی است ترس مردم می ریزد . حرکت بعدی مردم بر اثر گرسنگی و قحطی است و آنها مجبور هستند به خیابان ریخته و ترس را می گذارند کنار و وقتی پی بردند که رژیم رفتنی است یک جُو عقل سلیم و یک جو احساس سالم در ذهن آنها شکل می گیرد و همین عقل واحساس رهبری انقلاب مردم را بین مردم  تقسیم می کنند و این دو در ذهن مردم آنها را به اتحاد میرسانند و مردم در کنار هم مسیر انقلاب را جلو می برند و این عقل و احساس در اذهان مردم با کمک مردم و اتحاد مردم تقویت و به دو عنصر بزرگ و قوی تبدیل می شوند و در سخت ترین شرایط مردم را یاری می دهند،یعنی عقل و احساس چه در ذهن فرد و چه در ذهن افراد لازم و ملزوم هم هستند و در هر شرایط به هم احتیاج دارند و  در برخورد با موضوعات مختلف در جاهایی باید از عقل استفاده  و در جاهایی دیگر از احساس و جاهایی هم هستند که در تصمیمگیری ها و برخورد با مسائل باید در اندازه های مختلف از هر دو استفاده کرد. چون افراد جامعه ایران در شرایط فعلی مشکلاتشان تقریبا  به  هم نزدیک است این عقل و احساس شکل گرفته در ذهنشان به هم نزدیک و آنها می توانند از عقل و احساس همدیگر کمک بگیرند و به همدیگر یاد بدهند و یا از همدیگر یاد بگیرند که کجا ها باید از عقل و کجاها باید از احساس و کجاها باید از هر دو استفاده کنند و این کمک گرفتن از همدیگر  آنها را یاری می دهد که بیشتر با هم باشند و بیشتر از همدیگر استفاده بجا و به موقع بکنند و در برخورد با موضوعات مختلف اجتماعی و طبیعی راه حل‌های عقلانی و احساسی درست پیدا بکنند، منتها  نباید فراموش بکنند و خوابشان ببرد و همیشه باید هر روز را صحنه بیداری و هوشیاری و صحنه بودن و ‌شدن  بدانند و به شکلهای مختلف و بجا و درست نقش خود را در زندگی اجتماعی و محیط طبیعی درست بازی بکنند که در رشد ذهنی، فکری، روحی، جسمی و رشد  عقلی و احساسی عقب نیفتند‌ . در شرایط فعلی اپوزیسیون‌های داخلی و خارجی قابل اعتماد و قابل اطمینان برای مردم نیستند و مردم نباید زیاد روی این اپوزیسیون‌ها حساب باز کنند و خود مردم اگر انقلاب کردند خودشان به خودشان اتکا‌ بکنند و انقلاب خود را جلو ببرند. اگر بخشی از اپوزیسیون داخل و خارج فعلی  ایران که هنوز مردد و  منفعل هستند با عوامل نفوزی در اپوزیسیون خود تصفیه حساب کردند وخط خود را از خط این عوامل نفوزی جدا و آنها را رسوا کردند. آن وقت می توانند افکار گذشته خود را تا حدود زیادی اصلاح و به روز کنند. خود حرکت انقلاب و اتحاد و نیت مردم به

این اپوزیسیون‌ها کمک خواهد کرد که رکود و منفعل بودن و افکار پلشت‌ و پلید را کنار بگذارند و یک جُو عقل سلیم و احساس سالم پیدا کنند و به خود آمده و به مردم بپیوندند و به مردم خدمت بکنند. پس  از پیروزی انقلاب مردم باید در صحنه باشند و تمام ادارات و ارگانها‌ و مراکز مختلف را با آگاهی خود به دست بگیرند و  تشکل‌های مختلفی را بوجود آورند و بین خود تقسیم کاری بوجود آورند و با کمک هم وضعیت خراب و ویران باقیمانده ایران را با همین یک جُو عقل سلیم و همین یک جو احساس سالم که در ذهن خود پیدا کرده اند کم کم سامان بخشند. این یک جو عقل سلیم و یک جو احساس سالم ارزش تاریخی دارند و  این دو همان جان و خرد فردوسی  بزرگ هستند که ما را تا به حال نجات داده اند، یعنی همان کردار نیک، کفتار نیک و پندار نیک زرتشت بزرگ و  در هر شرایط و در همه حال مردم نباید که از افراد نفوزی و جاسوس داخلی و خارجی هم غافل باشند، چون آنها در همه حال و همه جا و به هر شکل و در هر لباسی می توانند حضور داشته باشند و حرکت انقلابی مردم را مسخ کنند.

پاینده ایران عزیز ما

اکبر دهقانی ناژوانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.