باد برگشته است

۲۸ مرداد امسال هم مانند سالهای قبل، فرصت بحث و بیشتر جدل و گاهی نیز تسویۀ حساب بین طرفداران گرایش های گوناگون سیاسی بود. بیشتر سخنانی که بر زبان آمد، کلماتی که بر قلم رفت، دلایلی که عرضه گشت و حتی فحش هایی که حواله شد، تکراری بود و برای همه آشنا.

برخی مصرند این هیاهوی سالانه را نوعی سیاست آیینی و چیزی از قبیل عاشورا بشمارند که داریوش همایون تخم لقش را شکست. اگر اصرار داشته باشیم آیینش بخوانیم که نیست، بیشتر به آیین های ورزشی شبیه است تا مذهبی. چون میدان مصاف دادن طرفداران مصدق و مخالفان اوست، ولی نوعی مصاف ادواری که به قصد برد و باخت انجام می پذیرد. داستان مطلقاً تجدید خاطرۀ باخت دیروز نیست، مبارزۀ امروز است.

به هر رو، امسال تحولی در کار بود که فقط به چشم من نیامد، از برخی دوستان هم که جویا شدم، همین تغییر را حس کرده بودند. حملۀ سیستماتیک به مصدق از سوی گروه هایی انجام می پذیرد که امکانات رسانه ای بسیار دارند و از آنجا که برخی مزدورند، به صورت منظم و سازمان یافته عمل می نمایند ـ می ریزند و همه جا فحاشی می کنند. در مقابل، طرفداران مصدق نه در سازمان خاصی گرد آمده اند و نه امکانات عریض و طویلی دارند.

دگرگونی امسال در جبهۀ مصدقی ها قابل رؤیت بود. در وسعت شمار و در پویندگی بیش از معمول آنها. به ترتیبی که هر جا کسی از این قبیل سخنان که کودتایی در کار نبود یا مصدق چنان بود و… را در جایی نوشت، با فاصلۀ بسیار کم، پاسخی دریافت نمود. واکنش ها به سخنان نامربوط طبیعی بود، چون نه از برنامه ریزی در آن اثر بود و نه از تبانی. وسعت امر اسباب امیدواری بود و هست.

به نظر میاید که مردم ایران کاملاً از خواب اصلاح طلبی بیدار شده اند و به راه اصلی آزادیخواهی که مصدق شاخص ترین چهرۀ آن است، بازگشته اند. مشتری اصلی گفتار یاوۀ اصلاح طلبان که تفاوت اصلیشان با اصول گرایان در نوکری غرب است، کسانی بودند که از آنها ـ به ناحق ـ چشم رفتن به سوی دمکراسی را داشتند. حال که باطل بودن سخنان آنان برای همه روشن شده، مزاحمتشان نیز در حال رفع است.

انتخاب های سیاسی مردم ایران، از مشروطیت به این سو ثابت است، نه از بابت افراد، از بابت نظام سیاسی. صد سال است که چهار انتخاب بیشتر پیش رویشان نیست و قرار هم نیست که بر این چهار افزوده گردد:
دمکراسی لیبرال، نظام اتوریتر، توتالیتاریسم مذهبی و توتالیتاریسم چپگرا.
گزینش یه همین اندازه ساده و روشن است. این وسط برخی میایند و چنین وانمود می کنند که قرار است برخی از این گزینش ها که آشتی ناپذیرند، با هم آشتی بدهند و بنا به مساعد بودن شرایط، عده ای را هم دنبال خود می کشند.

اصلاح طلبان، آخرین دستۀ این دوزیستان بودند که مدعی آشتی اسلامگرایی و دمکراسی بودند. حرفشان متضاد بود، تبلیغاتشان دروغ و عاقبتشان زباله دان تاریخ.
آنهایی هم که خود را مشروطه خواه مینامند، ادعایی مشابه دارند: پیوند زدن ارث دیکتاتوری به گفتار دمکراتیک… از اول هم کسی جدیشان نگرفته و آخر هم باید بروند پیش اصلاح طلبان.

به نظر میاید مردم، به مرور زمان و با کسب تجربه ای که بسیار گران تمام شده است، به آن چهار گزینۀ اصلی عنایت پیدا کرده اند و طبیعی است که به سوی بهترین آنها که دمکراسی لیبرال است، بروند. توجه به مصدق و دریافتن قدرش، از این گرایش سنگین و عمیق سرچشمه می گیرد. تغییر بسیار خوش یمن است و نه فصلی است و نه گذرا. راه آزادیخواهی، با افزایش شمار رهروانش، مشخص تر و مرئی تر شده. آیندۀ ایران از این راه می گذرد.

رامین کامران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.