تاریخ دموکراسی نروژ

مباحثی میان گروههای سیاسی مخالف رژیم جمهوری اسلامی شکل گرفته و طی ان یکدیگر را به بعد از سقوط رژیم و «رفراندوم» پس از ان ارجاع می دهند. نماینده و مبلغ این گزاره سلطنت طلبان و در راس انان اقای رضا پهلوی است. فارق از اینکه این وعده چقدر قابل اتکاست و ایا رژیمی که یکبار پیش تر ساقط شده حق بازگشت و بازسازی دارد یا نه؟ قصد دارم به تاریخ چنین رخدادی (رفراندوم مابین پادشاهی مشروطه و جمهوری دموکراتیک) بپردازم. در تاریخ ایران سابقه ندارد که شاهی با رای مردم، و سلطنتش به نظرپرسی عمومی گذاشته شده باشد. در تاریخ جهان هم کم سابقه است و یکی از نمونه های ان در کشور نروژ رخ داده است.

نروژ کشوری در شمال اروپا با جمعیتی بالغ بر ۵٫۴ میلیون نفر است که از شرق با سوئد و از شمال با فنلاند و روسیه همسایه است. ملت نروژ ۱۱۵ سال پیش استقلال یافتند ولی در عین حال یکی از قدرتمندترین دمکراسی های اروپا و جهان را دارند. نروژ به معنی “راه شمال” است و تاریخش به چند دوره مختلف تقسیم می شود که از جمله مهمترین انها دوره وایکینگها، پذیرفتن مسیحیت، طاعون سیاه، اتحاد با دانمارک، رفرمیسم و پروتستانتیسم، اتحاد با سوئد و دریافت قانون اساسی، استقلال از سوئد و رفراندوم بین پادشاهی و جمهوری تقسیم می شود. اولین رفراندوم تاریخ نروژ در ماه اگوست ۱۹۰۵ صورت گرفت که با اکثریت قاطع ارا رای به استقلال نروژ از سوئد داده شد. پس از استقلال اما نروژ با خلا قدرت مواجه شد زیرا دیگر پادشاه سوئد، شاه نروژ محسوب نمی شد. دولت نوپا تصمیم گرفت پادشاهی برای نروژ تعیین کند ولی مشکل انجا بود که هیچ شاهزاده ای در نروژ نبود و هیچ خانواده «نجیب زاده ای» در نروژ زندگی نمی کرد. بناچار از شاهزاده کارل دانمارکی تقاضا کردند که شاه نروژ شود! پرنس کارل پذیرش این پیشنهاد را مشروط به نظرپرسی عمومی کرد و گفت: نخست می بایستی نروژی ها در انتخاباتی مرا برگزینند. حدود ۳ماه بعد یعنی در نوامبر، رفراندوم دوم انجام و طی ان مردم انتخاب کردند که ایا جمهوری (رپوبلیک) یا سلطنت (مونارشی) می خواهند؟ حدود ۷۹% مردم به سلطنت و تنها ۲۱% به جمهوریت رای دادند. دولت البته فشارهایی بر مردم و افکار عمومی وارد کرد ولی به هر روی اروپا نتوانست سومین جمهوری اش پس از فرانسه و سوئیس را ببیند و نروژ مونارشی شد. پرنس کارل نام «هاکون هفتم» را برای خود برگزید و اولین پادشاه نروژ در قرن بیستم شد، هاکون هفتم شاید تنها پادشاهی در جهان باشد که طی رفراندوم برگزیده شد و هرگز در امور سیاسی-دولتی دخالت نکرد، همین موضوع باعث شد که هم در زمان خودش محبوب شده و هم تاریخ از وی بعنوان پادشاهی کنستوتیسیون (مشروطه) نام ببرد. او به جهت خنثی بودن در سیاست، همواره مورد احترام احزاب سیاسی مختلف بود.

«نروژ تنها کشوری در جهان است که مردمانش(تنها مردان بالای ۲۵سال) در رفراندومی شرکت و طی ان انتخاب کردند که حکومتشان “سلطنت مشروطه” باشد.»

پادشاه هاکون هفتم در دانمارک زاده شده بود و همسرش نیز انگلیسی بود، اما خیلی زود بعنوان بخشی مهم از جامعه  پذیرفته شد. او به مدت ۵۲ سال پادشاه نروژ بود و روزهای متلاطم بسیاری دید. حمله ارتش نازی و اشغال کشور به مدت ۵ سال توسط هیتلر، مشکلات اقتصادی و خطر شوروی و کمونیسم را، اما همواره دمکراسی را احترام نهاد.

نروژ و دمکراسی نوپایش در پریود میان ۲ جنگ جهانی با مشکلات بسیار و نابسامانی های سیاسی و اقتصادی همراه بود. حزب کارگران نروژ با ایدئولوژی چپ ظهور کرد و در سال ۱۹۰۳ توانست ۲ کرسی پارلمان را بدست اورد، این روند نزولی تا سال ۱۹۳۵ ادامه داشت و حزب کارگران DNA به بزرگترین و مهمترین حزب کشور بدل شد. این حزب هرچه محبوب تر میشد و پایگاه اجتماعی کسب می نمود، پخته تر هم میشد. بدین معنا که ایدئولوژی انقلابی و کمونیستی خود را که بعد از انقلاب اکتبر روسیه دیگر به منتهی الیه رادیکالیسم رسیده بود را کنار گذاشته و به سمت سوسیال دمکراسی و ملی گرایی روی اوردند. این روند رفرمسیتی و اصلاحی یا تطبیق با شرایط زمانی و مبارزه با دگماتیسم و خشک اندیشی، در دیگر احزاب چپ نروژ مانند حزب کشاورزان و حزب چپ رادیکال و هم دیده میشود.

زمان اشغال نروژ توسط ارتش نازی یکی از سیاهترین برگهای تاریخ ان کشور است. فاشیست ها زمام امور را بدست گرفته و سانسور و اختناق شدید اعمال کردند. پادشاه هاکون اما برخلاف برادرش در دانمارک، به نازی ها «نه» گفت و هرگز دولت نازی ها در نروژ را تایید نکرد. او به سوئد و سپس انگلیس گریخت و گروههای مردمی برای مقابله با نازی ها ترتیب داد. او پس از شکست فاشیسم در دنیا، شکوهمندانه به کشور بازگشت و امروز نوه اش “هارالد پنجم” پادشاه نروژ است. پس از جنگ جهانی دوم حزب کارگران با ایدئولوژی سوسیال دمکراسی زمام امور را بدست گرفت و با کمکی که درطرح «مارشال» از امریکا دریافت کرد، به بازسازی خرابه های جنگ پرداخت. یکی از مهمترین دست اوردهای سوسیال دمکراسی برای نروژی ها «دولت رفاه» است. دولت رفاه یعنی دولتی که مسئول تامین رفاه و عدالت اجتماعی برای تمام شهروندان کشور است. از وظایف دولت رفاه می توان به اموزش رایگان، بیمه خدمات درمانی رایگان و دانشگاه و حقوق بیکاری و بازنشستگی اشاره کرد. البته رایگان بدان معنی هدیه نیست و شهروندان هم وظایفی در قبال دولت دارند و انهم پرداخت مالیات بر در امد است. به هر حال این راه طی شده در نروژ است که امروز در تمام پژوهش های سیاسی و امنیتی جزو شادترین، ازادترین و دمکرات ترین مردمان دنیا شناخته می شوند. بنظر من شاه مشروطه کلید اصلی این روند ۱۰۰ ساله است که متاسفانه در ایران به جهت تضاد فرهنگی و اجتماعی میسر نشد. شاهان یکی پس دیگری قانون اساسی مشروطیت را زیر پای نهاده و در سیاست دخالت کرده و حقوق ملت را تضییع کردند.

نیما عیسی پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.