روح الله زم و اپوزوسیون به من بدهکارید

من فعال سیاسی نیستم. به همین جهت نوشتار از ساختار حرفه ای نگارش های سیاسی تهی است و شاید نتوانسته باشم در این نوشتار حق مطلب را که درد و رنج و سرخوردگی کسی ست که دو سال وقت خود را به عنوان مخاطبی امیدوار صرف روح الله زم و آمدنیوز و برنامه های دروغین او کردم. امروز بسیار نادم و پشیمان به خود مینگرم که پای برنامه های او با روزنامه نگاری قدیمی به نام بیژن فرهودی که هر چه را انباشته بود به همراه آبروی خود در زمین شوره زار دروغ پرداز روح الله زم ریخت و اکنون او مانده است و بی آبروئیش. هم برای خود متاسفم ، هم برای فرهودی آبرو باخته. این ندامت نامه را خطاب به اپوزوسیون مینویسم تا بدانند چرا اینچنین از حماقت خود پشیمانم.

توبه نامه

یکی از مسائل مهم و حیاتی در امر روزنامه نگاری رعایت ادب و نقد مودبانه است. خواه این نقد تند و گزنده باشد و خواه نرم و  چاپلوسانه که هر دو تاثیری بس شگرف بر خلق و خوی جامعه میگذارد. یک روزنامه نگار اساس واصول نوشتنش میباید بر پایه درک صحیح  ودرست از جامعه یا مخاطبانش باشد. چرا که نقد غیر منصفانه خواننده را دچار هیجان  یا خشم میکند که هردوی این حالات کاذب خواننده را نه تنها به کمال نرسانده، بلکه گیج و سردرگم میکند. نتیجه آنکه در دراز مدت جامعه از وضعیت خواندنی  به وضع شنیداری روی می آورند. این عرض بنده در تلویزیونهای ماهواره ایی نمود پیدا کرده که متاسفانه با توجه به چندین سال سابقه روزنامه نگاری کلمات و عباراتی از دهانشان بیرون می آید که در فرهنگ عامه کاربرد دارد. حال آنکه ثواب کار این است که نویسندگان و نخبگان باید بر فرهنگ جامعه تسلط پیدا کنند البته نه به گونه ای مخرب. بعنوان مثال یکی از دوستان که خود را روزنامه نگار میداند هر پیامی را دربرنامه خویش بدون ملاحظه میخواند مثلا آقای … چقدر از رژیم پول میگیری. شاید این حرف سطحی باشد ولی چند دهه قبل این عبارات توهین تلقی میشد و الان برای اکثر جامعه امری عادیست. یا دربرنامه ایی که از قبل ضبط شده است به صراحت میگوید من در شورت فلان مقام دست کرده اطلاعات بدست میاورم. این حرف شاید در لحظه اول هیجان ایجاد کند اما در دراز مدت به یک حرف معمولی و روزمره تبدیل شده ویا خواهد شد.

ایراد دیگری که بر اپوزسیون ها وارد است سطحی بودن آنهاست یعنی هیچ یک از اپوزسیون ها نه کارهای عمیق و بنیادی کرده اند و نه کنکاش در باره اشتباهات خویش. همه آنها متفق القول هستند که بر سرشان کلاه رفته است. هیچ یک از آنها در مدت چهل سال نه بازبینی خود کرده اند و نه مجموعه زیر دست خود را تربیت کرده اند. این است که متاسفانه اپوزسیونی که دارای برنامه و هدف و تاکتیک داشته باشد نداریم و حتی انان نتوانستند شاگردی تربیت کنند یا اگر تربیت کردند انقدر کم هستند که اگر منکر شوم بیراه نگفته ام. این است معضل بزرگ ما که اصطلاحا میگوییم بین  خطوط حمله و دفاع فاصله زیاد است. در میان این فاصله عمیق است که خلائ ایجاد شده و جمهوری اسلامی از این جناح حمله میکند. خط حمله های بی تجربه جوان و خودخواه و عاشق شهرت اپوزوسیون که ذاتی و خدادادی کمی سیاست را آموخته و تاکتیک پذیر نیست و خط دفاعی کاملا ناپخته و ناتوان که این ناتوانی آنان در این چند دهه نتوانسته است مدیریت وسط زمین را بدست گیرد ویا موقعیت های سیاسی بدست امده را برای نسل کنونی مدیریت کند. این بزرگترین اشکال اپوزسیون است که فرهیخته های چهل تا پنجاه ساله در آنان یافت نمیشوند یا اگر هم یافت شوند به بازی گرفته نمیشوند.

ایراد دیگری که بر این جوانان وارد است اینکه، بسیار پرخاشگر بوده و اگر واقع بین باشیم از عدم تربیت صحیح صورت گرفته است. یعنی  جوان سیاسی و فعال کنترل کننده نداشته و پاسخگو نیست و من در این مورد خاص صادقانه عرض میکنم (مصاحبه دوتن از جوانان با جناب زیباکلام که از نظر من حق با آن دو جوان بود و آن دو جوان پیروز میدان شدند. ولی اخلاق را باختند. این نوع صحبت بدون چارچوب ادب من بیننده را دلزده کرد. بالاخص که این آشفتگی در اطراف جناب پهلوی بیشتر یافت شده و که حتی بزرگان سلطنت طلب را رنجانده و خانه نشین کرده است. به نظر بنده بنای ما باید تغییر اخلاق و خوی بوجود آمده باشد نه تغییر رژیم. چرا که معتقدم اخلاقمان عوض شود دومی دست یافتنیست ، ولی برعکس آن دچار رژیمی دژخیمتر خواهیم شد.

نقد یعنی پاک کردن و زدودن گردوغبار از روی دل و اندیشه ،سیاسیون ما متاسفانه با نقد بیگانه هستند و بجای نقد نفی یا تخریب را جایگزین نموده اند. در هیچ مناظره  تلویزیونی برنامه تمام نمیشود مگر اینکه بینندگان بهم نگاه کرده، مات ومبهوت میمانند. جالبتر اینکه مجری هم میگوید قضاوت با بینندگان است. من بیننده چه چیزی را قضاوت کنم در صورتی که مباحث طرح شده در تخصص میهمانان برنامه نبوده و برنامه با سخنان کلیشه ای هیجانی به اتمام رسیده است؟! چدی میگویم، من هم یکی از میلیونها بیننده ش ما هستم.

یک شگفتی دیگر در میان اپوزسیون وجود دارد مثل بازی دربی استقلال و پرسپولیس که مجری مرتب به بازیکنان و تماشاگران القا میکند بازی مرگ و زندگی ست و تا وقتی این تفکر هست شما بازی جذابی از این نوع دربی نمیبینید. حال اینکه دربی در تمام دنیا جذابترین بازی فصل است. جالب تر در این لیگ  تیمی باشد که اصلا لیگ رو قبول ندارد (مجاهدین خلق). وقتی سیاسیون ما پیروزی گروه دیگری در اپوزوسیون را به منزله پایان کار خود میداند یعنی، سیاست را جنگ داخلی فرض کرده و به این ترتیب مردم هم جنگ زده خواهند شد. در این جو است که اپوزوسیون و جامعه همه و همه به جهت خودخواهی و منفعت طلبی در نبود اخلاق لاجرم به جنگ هم رفته اند.

من نه بعنوان فرد سیاسی بلکه به عنوان یک ایرانی که با مرگ تدریجی و بی حسی تمام شما ها را دنبال میکنم این را عرض میکنم که:مستند ایستگاه پایانی که از صدا و سیما پخش شد درس بزرگی برای من بود، درسی که به فرزندم خواهم آموخت و دوست دارم با این نوشته دینم را به کشورم ادا کنم. خلاصه بگویم اطلاعات ایران از طریق آقای زم نفوذ کرد و متوجه شد چقدر اپوزسیون های ما سطحی هستند. صادقانه و بدون غرض چند بار ببینید. جناب زم چه چیز مهمی از شما دیده بود که نباید میگفت، ولی خیانت کرد و گفت؟ چه در چنته داشتید و چه کاشته بودید که او چوب حراج بزند برای فروشش ؟ کل حرفهای رد و بدل شده میان او و مامور دستگاه امنیتی حرفهایی بودند که در گرمابه ها گفته میشد و آن تیم بعد از مدتی به حال شما خندیدند و ادامه ندادند، وگرنه آن قربونت چاکرم های رد و بدل شده میتوانست تا سالها ادامه پیدا کند و شماها را رسواتر و بی آبروتر نماید. به هر جهت من متوجه شدم رژیم برای وقتش بیشتر از این ارزش قائل شد و رفت. تنها چیزی که در این میانه تاریخ ماند رنج و درد و نا امیدی بین عزیزانم در ایران وغربت بود. انصافا من سرخورده شدم و به حال زارم مردانه گریستم که ای کاش شما هم بودید و مرا میدیدید بلکه اشکی از چشمان کم سوی شما سرازیر میشد.

تا درخت دوستی بر کی دهد    حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم        

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد     جانب حرمت فرو نگذاشتیم

بابک بیژنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.