ایستگاه آغازین دروغ

برخى از دوستان از من خواستند که نظرم را درباره مستند ایستگاه پایانى دروغ بنویسم. گفتم من پیشتر حرفهایم را درباره زم زده ام و احتمالا نخستین کسى هم بودم که وقتى هنوز کسى درباره زم زبان نگشوده بود درباره او و پلشتى اش زبان گشودم و قلم دست گرفتم!

دوستى گفت یکبار دیگر یکجا بنویس. گفتم براى رسیدن به ایستگاه آخر باید از ایستگاه اول شروع کنم.

ایستگاه اول:

من تا بهار ٩٢ حتى اسم این شخص را هم نشنیده بودم و از وجود مشعشع او بى اطلاع بودم. بهار ٩٢ در سایت ایران وایر با یادداشتى درباره هدى صابر به قلم یکى از بازداشت شدگان اعتراضات بهمن و اسفند ٨٩ مواجه شدم که در مدت حضور ٢ ماهه اش در بند ٣۵٠ اوین جز خاطراتى از بنگ و کذب چیز دیگرى از خود براى همبندیان باقى نگذاشته بود!

دوستمان در ایران وایر ، ضمن نقل خاطراتى دراز دامن از خود و هدى صابر که از حجم دروغ بکار رفته در آن خنده مى آمد خلق را ، در یک دروغ گویى عجیب از درگیرى صابر با یکى از اعضاى جبهه ملى ایران که در یکى از جلسات بحث درباره تاریخ معاصر ایران مصدق را پوپولیست خوانده بود سخن به میان میاورد!

با توجه به اینکه در مقطع یاد شده تنها عضو زندانى جبهه ملى ایران در بند ٣۵٠ راقم بود ، او در واقع آشکارا داشت از من سخن میگفت بى آنکه جرات اسم آوردن داشته باشد!

بامزگى داستان فارغ از آنکه چگونه یک عضو جبهه ملى ممکن است مصدق را که منبع مشروعیت و حقانیت خود اوست پوپولیست بداند ؛ آنجا بود که دقیقا در همان مقطع من ضمن انتشار یادداشتى که از داخل زندان به بیرون ارسال کرده بودم در نشریه روزآنلاین به ادعاى پوپولیست بودن مصدق که مهرنامه از زبان دکتر غنى نژاد مطرح کرده بود پاسخ داده بودم.

دروغ گوى کم خوان ما اما حتى نرفته بود آن یادداشت را بخواند تا به قول آذرى ها وقتى میدرد آنچنان بدرد که قابل وصله زدن باشد.

اما قصه چه بود؟

قصه یک بحث نظرى بین راقم و مرحوم صابر بود که در ضمن آن من در نقد چپ ایران گفته بودم در گفتمان مارکسیستى هر جنبشى که بر مبناى پیکار طبقاتى بنا نشده باشد و نمایانگر تضاد طبقاتى نباشد و بلکه بالعکس خواهان تجمیع طبقات حول آرمان هاى ملى گرایانه باشد پوپولیستى است و فارغ از منافع شوروى حزب توده بلحاظ گفتمانى استعداد حمایت از جنبش دکتر مصدق را نداشت.

این نظر من با واکنش مرحوم صابر مواجه شد که “تو چرا انقدر ضد چپ هستى؟!”

بحثى که به مکاتباتى میان من و مرحوم صابر انجامید که احتمالا مکتوبات من به صابر در بین وسایل او به خانواده اش تحویل داده شده و باید در اختیار خانم فریده جمشیدى و یا خواهرش فیروزه صابر بوده باشد.

در آن مکتوب من روى این نکته تاکید کردم که اولا نقد حزب توده چپ ستیزى نیست ثانیا نقد چپ و بالاخص حزب توده را از ایران فرداى خودتان آموخته ایم و اگر بد است باید مهندس سحابى را نقد کنید.

بهرروى بر خلاف ادعاى این دوستمان بحث نه بر سر مصدق بلکه حزب توده بود و نه درگیرى من و صابر بلکه تفاوت دیدگاه هایمان بود. او بالاخره از سنت چپ مذهبى میامد و به گمانم بیش از آنکه از عینک سحابى به جهان بنگرد عینک پیمان را به چشم داشت و راقم که از سنت لیبرال ملى میامدم و طور دیگرى به جهان و انسان و تاریخ مینگریستم.

اما آنچه که این دوست مکتب نرفته و فضاى روشنفکرى درک نکرده نتوانسته بود درک کند تفاوت میان نزاع اندیشه و نزاع اشخاص است. او نتوانسته بود درک کند که چگونه بعد از آن بحث دوستى من و صابر ادامه پیدا کرد و حتى او نیمى از جلسه بعد بحثش را به راقم اختصاص داد تا روایت او از نهضت ملى شدن نفت را نیز بشنود. خواسته ایکه راقم نیز با کمال میل پذیرفت چرا که نقد و تفاوت آراء را ذاتى جهان نظر میدانست و نه از نقد کردن ابایى داشت و نه از نقد شدن!

 القصه داستان دروغ شاخدار این شخص به یک گروه خصوصى فیسبوکى زندانیان سیاسى آزادشده کشید و با توجه به واکنش او ، من نیز مجبور به سخن گفتن شدم و نهایتا ، کار به فحاشى او انجامید.

١،٢ روز بعد از آن ماجرا چشمانم به نام روح الله زم در مسنجر فیسبوک روشن شد که به حمایت از کذاب نخست برخاسته و مسلسل وار پیام میفرستاد و تهدید به رصد شدن میکرد!

گفتمش اولا تو که هستى که تهدیدم کنى؟ ثانیا هر چه دلت خواست رصد کن همچو منى را که حسابش از شیر مادر پاک تر است چه ابایى از رصد همچو تویى؟!

قصه گذشت و چندى دیگر او شروع به کامنت گذاشتن کرد که تو در زندان موقع اعتصاب غذایت لیوانى شیر نوشیده اى!

گفتمش ننوشیده ام هر چند نوشیدنش منافاتى با موازین اعتصاب غذاى تر نداشت اما تو سند و مدرکت براى سخن گفتن درباره رخدادى که خود در آن نبوده اى چیست؟!

گفت شاهد دارم که دیده اند تو شیر نوشیده اى!

گفتم شاهدت کیست؟

گفت: حاج محسن دانشپور مقدم

گفتم آن بیچاره که زیر حکم اعدام است و معلوم نیست کى از زندان بیرون بیاید و اساسا زنده بیرون بیاید یا خیر که ادعاى تو را تایید یا تکذیب کند.

خرج کردن از او همانند موکول کردن امر به زمان محال است.

نوشت من ظرف ۴٨ ساعت از داخل زندان از محسن دانشپور مقدم علیه تو نامه گرفته منتشر خواهم ساخت!

نوشتم تا ۴٨ ساعت که سهل است تا ۴٨ سال وقت دارى!

فردایش از دوست مشترکى شنیدم که زم دستخطى نوشته و یا بهتر است بگویم جعل کرده و میخواهد به نام حاج محسن منتشر کند.

خود اهل دفتر خاطرات نوشتاندن و دستخط داشتن از همبندیان نبودم اما از دوستى که دفتر پُر پر و پیمانى داشت خواستم تصویر دستخط آقاى دانشپور را برایم بفرستد. به دوست مشترک گفتم به زم برسان که دستخط شاهد ادعایى اش موجود است و از صرافت جعل دستخط بیفتد.

هفته اى دیگر آمد و کامنت گذاشت که تو در پرونده آخرت اساسا بازداشت نبوده اى و به دروغ گفته اى بازداشت بوده اى و پرونده اى در کار نیست!

گفتم باشد اگر چنین باشد دیگر از احضاریه و بازپرسى و دادگاه انقلاب نباید خبرى شود. اگر نشد تو راست میگویى اما اگر شد پلشتى ات را صرفا به حساب نان حرامى که پدرت به خوردت داده است خواهم گذارد.

به هفته اى نکشید که شعبه دوم امنیت که با رفتن بازپرس حاجى محمدى خالى مانده بود توسط بازپرس علیرضا خورشیدى پر شد و یکى از اولین اقدامات بازپرس جدید شعبه ٢ امنیت فرستادن احضاریه براى من بود.

کم کم دیدم با پدیده اى شگرف از پلشتى مواجه هستم که دروغ قاعده اش است و راستى استثناء ؛

از لیست دوستان فیسبوکم پاکش کردم و به خدایش واگذار!

زمان گذشت و ١ سال بعد همان پرونده ایکه حضرتش مدعى دروغین و ساختگى بودنش بود به حکم زندان و سپس قطعیت یافتنش در تجدیدنظر منتج شد. در حالیکه تا لحظه آخر تصمیم به عدم خروج از ایران و رفتن به زندان داشتم و تنها با تلاش همسرم در واپسین دقایق تصمیم به خروج گرفتم ؛ به او پیغام دادم که این زندانِ همان پرونده ایست که تو مدعى دروغین بودنش بودى.

گفت شرمنده ام و میخواهم رسما روى صفحه ات عذرخواهى کنم اما چون آنفرندم کرده اى نمیتوانم.

دوباره وارد لیستم شد تا رسما عذرخواهى کند و انصافا هم بى کم و کاست پوزش خواهى کرد.

 ۵،۶ ماه بعد ما در ترکیه بودیم و وقتى تلفنم زنگ زد و شماره شخصى که بعدها عاملیتش براى سرویس اطلاعاتى ترکیه برایم محرز شد افتاد هیچ نمیدانستم که هدف او از تماس دعوت براى شامى است که در دل آن زم براى گرفتن عکس مشترک با ما کمین کرده است.

بهرحال ما آن شب بشقابى ماکارونى نیم سوخته خوردیم و “زم دوربین به دست” که به شدت یادآور “فخرآور دوربین به دست” بود توانست عکسش را با ما بگیرد و در صفحه اش منتشر سازد. همان عکسى که تمام سند ادعاى خبرگزارى هاى امنیتى حاکمیت مبنى بر ادعاى دوستى سابق میان من و زم است!

اما در آن شب و در آن بالکن کذایى خانه طبقه هفتم مامور میت ترکیه علاوه بر آن عکس یادگارى اتفاقات دیگرى هم افتاد.

دوستمان که تا بدانجا دروغگویى اش برایم مسجل شده بود با صحبت از فال گیرى و کمک گرفتن از اجنه و غیره نخست نشان داد که تا چه میزان خرافاتى و بیمار است ؛

ثانیا با گفتن اینکه براى راه اندازى یک سایت خبرى به ترکیه آمده تا با مقامات ترک دیدار کند با توجه به حدس ما* درباره وابستگى صاحبخانه به سیستم اطلاعاتى ترکیه تلویحاً از همکارى خود با او در راستاى منویات سرویس اطلاعات ترکیه خبر داد و ثالثا با رفتار و نگاههاى غیرمتعارف و مشمئزکننده اش به بانوان حاضر در جمع ما را به این نتیجه گیرى رساند که علاوه بر دروغگو و خرافاتى بودن با یک بیمار جنسى که بصورت اضطرارى نیازمند درمان است مواجهیم!

یکسال بعد من مجبور شدم خط وابسته به سرویس اطلاعاتى ترکیه را افشا کنم و پس از آن بود که به بهانه توهین به اردوغان در BBC فارسى بازداشت شدم. روز اول بازجویى افسر اطلاعاتى ترک تهدید کرد که یا یادداشت “پناهندگان ایرانى در چمبره میت ترکیه” را پس میگیرى یا با تمام قوا به تخریبت میپردازیم.

او وقتى با پاسخ منفى من مواجه شد رفت اما همان شب اولین اقدام تخریبى علیه راقم از سوى ترک ها شروع شد ؛ البته نه در ینى شفق و ملیت بلکه در کانال تازه تاسیس آمدنیوزِ روحى خان!

او و اربابانش که ظاهرا از مصاحبه همسرم با شبکه منوتو شدیدا ناراحت شده اند در مقام واکنش به استناد خبرگزارى فارس ، دقت کنید خبرگزارى فارس و سند مجعولش که جعل و دستکارى شدگى اش با هر چشم غیرمسلحى نیز قابل تشخیص است ادعا میکنند که پیمان عارف در ایران بخاطر ١١ گرم حشیش شلاق خورده و نه به اتهام توهین به رییس جمهور احمدى نژاد!

دیگر قطار دروغ ایستگاه را ترک کرده و روى ریلى قرار گرفته که اقسام سرویس هاى اطلاعاتى برایش تدارک دیده و یا بهتر است بگویم سفارش میدهند.

سفارش میت البته به همینجا ختم نمیشود مزخرفاتى تهیه و در روزنامه امنیتى ینى شفق منتشر میشود دال بر اینکه دلیل بازداشت من در ترکیه عاملیت براى ساواک -بله درست شنیدید ساواک- بوده است!

برگه تفهیم اتهام را منتشر میکنم که در آن صراحتا عنوان اتهامى توهین به رییس جمهور ترکیه قید شده.

اما مگر گوش کسى که پول میگیرد تا دروغ بنویسد به این چیزها بدهکار است؟

دو سال تمام اتهام نزده و دروغ نگفته در حقم باقى نمیگذارد و حتى کار را تا بدانجا میکشد که کلیت نهضت آزادى خارج از کشور را وابستگى به جمهورى اسلامى متهم میکند به استناد اینکه سایت زیتون یادداشت هاى پیمان عارف را منتشر میکند!

تصورش را بکنید که عبدالعلى بازرگان عامل حاکمیت بوده و باید منتظر میشدیم تا کسیکه تا صُلب پدر ریشه در جمهورى اسلامى دارد و نه تنها با نان جمهورى اسلامى قد کشیده و نه تنها در زهدان جمهورى اسلامى حیات یافته بلکه حتى اساسا از صلب جمهورى اسلامى هستى یافته است!

ماهها میگذرد و وکیلى پیدا میشود که میگوید از لندن تماس میگیرد و وکیل زم است و قرار است از من شکایت کند.

میگویم چقدر نیکو!

لطفا عجله کنید تا من نیز که تاکنون از شکایت از یک دارنده شناسنامه ایرانى در اروپا ابا داشتم به دور از محذورات بروم و برایش پرونده بگشایم.

میگوید نه میخواهم آشتى تان بدهم.

میگویم آشتى در کار نیست فقط میخواهم بدانم این بدکاره مرضش چیست و کى از لجن پراکنى خسته خواهد شد؟!

پیام صوتى میفرستد که چون شما درباره وابستگى او به میت ترکیه سخن گفته اید او هم اینگونه خودش را خالى میکند.

میگویم به او بگویید کثافات درونى اش را برود جاى دیگرى بالا بیاورد.

جناب وکیل میرود تا پیغام برده را پسغام بیاورد که تاکنون بعد از ٨ خبرى از او در دست نیست!

تابستان گذشته به پایان نرسیده که اینبار به خواست همکار امنیتى دیگرش مصطفى آزمایش سرش را در مسایل مرتبط با دراویش گنابادى فرو میکند و علیه قطب محصور سلسله و برادر او و برادرزادگانش موج لجن پراکنى راه میندازد تا بلکه دوستش آزمایش که سوداى جانشینى دکتر تابنده را در سر میپرورد به آرزویش نزدیک شود.

قطار لجن پراکنى ۵ ساله دیگر به پایان خود نزدیک شده و عاملیت احمقانه زم براى اقسام سرویس هاى اطلاعاتى از موساد تا وزارت اطلاعات دیگر بر کسى پوشیده نیست.

زم را باید تمام شده به حساب آورد اما محیط زم زاى سیاست ایرانى بخصوص در موقعیت اپوزیسیونى مطلب دیگرى است که شاید در وقتى دیگر بتوان بدان پرداخت.

محیطى که هر روز زم ها و فخرآورها را در لباسى جدید و شمایلى دیگرگون تولید کرده و میکند.

پیمان عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.