من نخست از ادب مصدق یکه خوردم و در مکتب او آموختم…

او درگفتار و کردار، ملاحظه ی ادب بسیارمی کرد. هر زمان که سخن ازشاه می رفت کلامش این چنین بود: «اعلیحضرت فرمودند و من عرض کردم.»هیچ گاه نشنیدم که بگوید شاه چنان گفت ومن چنین پاسخ دادم. من نخست ازاین طرزکلام یکه خوردم وسپس بدان خوگرفتم. بکرات شنیده بودم چگونه دیگران به دوراز چشم اغیار، باکلماتی آمیخته به تحقیر از شاه سخن می گویند ومن انتظار یک چنین ادب از او نسبت به فردی که تیشه برریشه نهضت ملی ایران زده بود، نمی داشتم. از زبان مصدق که طرف را نیک می شناخت و می دانست چه کرده است این چنین گفتاری بعید می نمود، سپس اندک اندک در مکتبش آموختم به چه سان می توان بدون کوچک ترین نیازی به هتاکی و در منتهای خضوع و خشوع، افراد را آن چنان که هستند نمایاند تا دیگران خود درباره رفتار و کردارشان داوری کنند، چراکه اثر کلامش را برخود مشاهده می کردم، رفته رفته تصویرمبهمی که از شاهنشاه ایران بر ذهن داشتم از تعریف های اوشکل می گرفت و زنده می شد و با خلق وخوی آن ناآشنا، آشنا می شدم. مصدق درکمال ادب و بدون کوچک ترین اهانتی، شاه کشورم را به من شناساند.
در خلوت مصدق- شیرین سمیعی- ص ۲۰
تهیه و تنظیم: کیوان ایراندوست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.