آقای خاشوقجی، و برنامه سری آدم ربایی، معروف به Extraordinary Rendition

در زمان دولت جرج بوش، به بهانه مقابله با تروریسم، یک سری عملیات غیر قانونی، و غیر قابل قبول را توانستند که در بستر لایحه Patriot Act به تصویب کنگره برسانند.
در عین حال وزارت دادگستری، جرج بوش سعی داشت که با تعریف جدیدی از شکنجه، اجرای آن را قانونی جلوه نمایند. وکلای دولت بوش مثل «گونزالس» و آقای «یو»، نوشتند که تا یک عضو بدن ناقص نشود، نوع “برخورد شدید” با اسیر یا زندانی در بازجویی، شکنجه محسوب نمی شود.

یک برنامه دیگری که بخش شبه نظامی سازمان سیا، پیاده کرد، این بود که هر کسی را که نسبت به وی مشکوک بود، می توانست در کشورهای مختلف ربوده، و به زندان ها مخفی منتقل کند. برای سال ها مکان “زندان ها سیاه” معلوم نبود (بعد از سال ها مکان فقط تعدادی از کشور ها مشخص شد: تایلند، لهستان و لیتوانی). بعضی از فیلم های هالیوودی این برنامه ها را قهرمانی، کابویی /ماجراجویانه و سکسی جلوه دادند.
مثل فیلم Zero Dark Thirty

بخصوص در یک هفته پیش در رسانه ها مطرح شده که مدتی است حکومت عربستان، مخالفین خود را در بعضی از کشورهای عربی ربوده، و به عربستان منتقل کردند- که بعد از مدتی، آن افراد ناپدید شده و از آن ها خبری نبود.

دولت های غربی، بخصوص امریکا هیچگاه اعتراضی به این اقدامات عربستان نداشتند. در این آبرو ریزی ناپدیدی خاشوقجی، حکومت عربستان بدنبال سناریو و روایتی است که بتواند از آچماز خارج شود. همانطور که چند روز پیش ذکر شد، عربستان، بزرگترین شرکت های روابط عمومی را در امریکا برای ایماژ خود استخدام می کند. جناح عربستان، و شرکت ها روابط عمومی اش در امریکا، به دنبال نوشتن روایتی هستند که در این عملیات، خاشوقجی قرار بود به عربستان منتقل شود، ولی برنامه بوسیله عوامل آماتور و خودسر از کنترل خارج شد. پیام نهفته در این روایت، این است که این برنامه
Extraordinary Rendition
را خود امریکا، پیاده می کرده است. از این جهت، تحولات کنسولگری عربستان در استانبول، تا حدودی توجیه پذیر جلوه خواهد داد.

هر عمل خلاف غیر قانونی اگر پی گیری نشود، خطر آن را دارد که بروز کرده و ادامه پیدا کند. به همین جهت، فلسفه وجودی یک دادستان آن است که بدون تردید هر عمل خلاف را تعقیب قانونی نماید.

در نهایت، سیاست کلی و ساختاری امریکا بعد از جنگ جهانی دوم، کاملا به عربستان سعودی گره خورده. در استراتژی جهانی و پارادایمی که امریکا ساخته است، عربستان یکی از مهره های اصلی است. بنابر این، نفت نخریدن امریکا از عربستان، اهمیتی در این دینامیسم وسیع نظام جهانی ندارد.
هرازگاهی کشورها و حکومت های فاشیستی که متحد امریکا هستند، با یک آبروریزی روبرو می شوند، وظیفه بخش نرم افزاری هژمونی است که مورد به مورد این آبرو ریزی ها را جمع و جور کند.
فرید مرجایى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.