هراس از فروپاشی

هراس از فروپاشی، دغدغۀ بزرگ مبارزان است و مانع عزم کردن جزم برای براندازی. مردم را در رفتن به این راه مردد میسازد یا به کلی از این کار بازشان میدارد.

در شرایطی که چندین کشور و در رأس آنها آمریکا، کمین کرده اند تا ایران را از هم فروبپاشند و به سرنوشت عراق و سوریه و لیبی گرفتارش سازند، احساس خطر جا دارد و احتیاط لازمۀ کار است. مشکل اینجاست که اگر به این ترس دل بدهید و دست از مبارزه بکشید، از جیب خودتان برای نظام اسلامی بیمۀ عمر خریده اید. شاهدید که حکومت چه اندازه روی بسته بودن سرنوشت ایران به سرنوشت خودش تأکید میکند. شاه هم غیر از این نمیگفت، تا وقتی ردش کردند و معلوم شده که شاه هم نباشد، ایران از هم نمیپاشد. خواهید گفت که در آن زمان، چنین تهدیدهایی متوجه ایران نبود. پس امروز که هست چه باید کرد؟ باید اول براندازی و فروپاشی را از هم تفکیک نمود و سپس در عمل جداً احتیاج به خرج داد ـ به هر صورت باید از فلج شدن احتراز کرد، چون مترادف تعطیل مبارزه است.

برای تعقیب درست بحث، لازم است دو تمایز را در نظر داشته باشیم.

اول تمایزی بسیار سادۀ بین فروپاشی و براندازی که برای همه آشناست، ولی همگان به هنگام کاربرد کلمات و بخصوص در گرماگرم بیان نگرانی، در بابش دقت به خرج نمیدهند. فروپاشی تحت تأثیر عوامل درونی انجام میگیرد، براندازی تحت تأثیر عوامل برونی. ساده است، ولی نباید از یاد برد.

دوم اینکه باید بین نظام و دولت و ملت تمایز قائل گشت و روشن کرد که نگرانی متوجه کدامین اینهاست. کدام باید بماند و کدام باید برود.

نظام سیاسی ترتیبات تقسیم و اعمال قدرت سیاسی رامعین میکند. نظام سیاسی که خمینی برای ما سوقات آورد، جمهوری اسلامی نام دارد و قانون اساسی فعلی، بیان حقوقی آنست.

دولت محل تمرکز قدرت سیاسی و مدیریت حوزۀ عمومی است. وجه ملموس آن، نیروهای نظامی و انتظامی و دستگاه دیوانی است. همین نهاد هایی که با آنها آشنایی داریم، به استخدامشان درمیاییم، برای انجام کار های خود بدانها مراجعه میکنیم و گاه نیز شاکی هستیم که وظیفه شان را درست انجام نمیدهند. مملکت به حیطۀ جغرافیایی اقتدار دولت اطلاق میشود.

مقصود از ملت، همین مجموعۀ انسانی است که «ایرانیان» میخوانیم و دائم با آنها سر و کار داریم و معمولاً بیشتر از آنها انتقاد میکنیم و از دستشان مینالیم.

تا آنجا که به نظام مربوط است، نه فقط میتوان برش انداخت، بلکه اصلاً هدف براندازی آن است. یعنی آنهایی که چشم دیدنش را ندارند که اکثریت ملت ایران باشند، خیال دارند که به ارادۀ خود، از ریشه برش کنند. تعارفی هم با کسی نداریم، نظام باید چنان روی هم بخوابد که گرد از آن بلند نشود ـ خواهد خوابید و نخواهد هم شد.

تا اینجا اختلاف نظری نیست. ولی برخی نگران میشوند که اگر نظام بپاشد، آن دو تای دیگر، یعنی دولت و ملت چه خواهد شد.

در مورد دستگاه دولت، بحث فروپاشی تقریباً منتفی است. نه اینکه فروپاشی دستگاه دولت ناممکن باشد. فقط امری نادر و بعید است. دولت، یک بار که پیدا شد، تمامی اسباب دوام خود را فراهم میاورد تا بتواند با اتکای به خویش، به حیات ادامه دهد – حتی به رغم جامعه. در مقابل، برانداختن دولت، ممکن هست و نادر نیست.

به عقیدۀ من، دعوا در اصل بر سر همین دستگاه دولت است و از بین رفتن آن است که مایۀ نگرانی است.

مخالفانی که به بقای ایران، یا به عبارت معمول به «تمامیت ارضی» کشور اعتقاد دارند، به هیچوجه خواستار براندازی دولت نیستند. برای اینکه دستگاه دولت ابزار تسلط بر مملکت و ادارۀ آن است. اینها برای در دست گرفتن اختیار دولت است که با یکدیگر در رقابتند. گرفتن قدرت یعنی در اختیار گرفتن اسباب اعمال آن. اسباب اصلی این کار هم دستگاه دولت است.

در مقابل، برخی میخواهند دقیقاً همین دولت ایران را از هم بپاشانند. آنهایی که میخواهند مملکت را تجزیه کنند و یا از بینش ببرند، درست همین دستگاه دولت را نشانه گرفته اند. کاری که آمریکا در عراق کرد تا این کشور را تجزیه کند، نابود کردن دستگاه دولت آن بود: تعطیل ادارات و بخصوص انحلال ارتش. مقصود روشن بود و البته اگر آمریکا بتواند، همین کار را با کشور ما نیز خواهد کرد. گروه های تجزیه طلب نیز که در نهایت آلت دست سیاست آمریکا هستند، به نوبۀ خود، خواستار برافتادن دولت ایران هستند، یا حداقل تضعیفش به حدی که نتواند جلوی تجزیۀ ‌کشور را بگیرد تا برای اینها مجال فراهم شود که تکه ای از انرا بکنند و ببرند.

آخر هم نظری به ملت بیافکنیم. به نظر من، این یکی نه براندازی برمیدارد و نه فروپاشی. برانداختن ملت ایران مستلزم کشتن همۀ ایرانیان است که به تصور من ناممکن است. آدمکشی وسیع یا نسل کشی که در قرن بیستم برای همه کلمه ای شده آشنا، کاری بسیار مشکل است و بسیار پر خرج. کسی نقداً از عهدۀ آن برنمیاید، حال هر قدر هم وحشی باشد، یا مصر و منظم و مجهز. میماند فروپاشی که از اولی هم بعید تر است. ولی منتزع کردن بخشی از ملت ایران از بدنۀ اصلیش ممکن است و قبلاً هم واقع شده. به این صورت که بخشی از خاک کشور جدا شود. تجزیه شدن مملکت، جدا شدن بخشی است از خاک آن، نه بخشی از جمعیتش. اگر به جدا شدن جمعیت بود که باید میگفتیم ملت ایران با مهاجرت جمعی بعد از انقلاب تجزیه شده است، ولی میدانیم که نشده. تجزیه، منتزع شدن بخشی از خاک است از اختیار دولت ایران. یعنی باز هم مطلب بازمیگردد به دولت.

در نهایت این ملت است که ضامن اصلی دوام دولت است. درست است که دولت بیان سیاسی موجودیت ملت است و هر جا دولت در کار نباشد، نمیتوان به معنای درست از ملت صحبت کرد. ولی آنچه حیات ایران را طی قرنها تضمین کرده است، بستگی مردم این آب و خاک به ایران بوده. مردمی که اگر هم دولتشان در فاجعه ای نظامی، برافتاده است، هیچگاه خود را غیر از ایرانی ندانسته اند و آنقدر در راه احیای دولت ایران کوشیده اند تا دوباره برقرارش ساخته اند.

نکتۀ اصلی را تکرار میکنم.

آنچه که مایۀ نگرانی است، براندازی دولت است و آنچه که مردم از آن به عنوان فروپاشی کشور یا مملکت یاد میکنند و نگرانند که شیرازۀ ایران را از هم بگسلاند، همین نابود شدن دولت است، نه چیز دیگر. متأسفانه معمولاً کلمۀ دولت را که کلمۀ مناسب است، مورد استفاده قرار نمیدهند. با رفتن دولت است که حیات ملت ایران که به اتکای دولت ایران تعریف میشود، مختل خواهد شد و مملکت یا کشور میتواند بر باد برود. محور داستان دولت است که ضامن بقیه است و نباید در حیاتش وقفه ای بیافتد.

نکته در اینجاست که تغییر نظام سیاسی که هدف ماست، خواه ناخواه خلائی کوتاه مدت ایجاد میکند. یعنی برای مدتی، دولت عملاً نقشی در انتظام جامعه، بازی نمیکند ـ نوعی حالت بی وزنی سیاسی. کسی که بخواهد دولت را براندازد، از این فرصت استفاده میکند تا جلوی برقرار شدن دوبارۀ تسلطش را بر کشور بگیرد. این فرصت است که باید از دشمنان ایران دریغ کرد.

برنامۀ ما این است که در عین برانداختن نظام سیاسی، اختیار دستگاه دولت را از دست اسلامگرایان بگیریم و به سرعت به کارش بیاندازیم. نباید به دولتهای خارجی و نوکران داخلی شان، فرصت داد تا بتوانند دولت ایران را هم مثل دولت عراق از هم بپاشانند و ما را نیز، در بهترین حالت، به روز عراقیها بیاندازند. موفقیت در این امر حیاتی، به یک شرط ممکن است و فقط به یک شرط: وحدت ملت حول رهبری واحد، با شعار و استراتژی واحد. اینهاست که میتواند جلوی از هم پاشیدن دستگاه دولت و در نهایت مملکت را بگیرد.

مثالی میزنم که مطبوع نیست، ولی چون آشناست و مطلب را خوب روشن میکند، به شما عرضه اش میدارم.

در انقلاب اسلامی، وجود خمینی و وحدت کلمه ای که ایجاد کرده بود، از مسلط شدن هرج و مرج بر مملکت جلوگیری نمود، پسلرزه های تغییر نظام را مهار کرد و نظام جدید را به سرعت برقرار ساخت. حاصل کار مطابق میل ما نبود، ولی کار به سرعت انجام گرفت. دولت وقت، با تمام شلوغی ها و بی نظمی ها، نگذاشت که مملکت از هم بپاشد. ما هم نباید بگذاریم. حاجت ما به وحدت همان نیست که بود، بیشتر است، چون دفعۀ قبل، چنین لاشخورهایی دور و بر ایران چرخ نمیزدند. وجود این مردار خواران تغییری در راه حل نمیدهد، فقط اهمیتش را بیشتر به ما یادآور میگردد. دقت داشته باشید که نیرو را باید بر حفظ چه متمرکز کرد و چگونه.

رامین کامران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.