ملی گرا ها و موضعشان نسبت به ترور ژنرال سلیمانی

فارغ از تحلیل های سیاسی و امنیتی راجع به ترور ناجوانمردانه ژنرال قاسم سلیمانی از ارکان قدرت جمهوری اسلامی در منطقه، مسئله‌ای که می‌تواند  برای بخشی از جریان سیاسی مورد توجه قرار بگیرد، نسبت آن با ملی‌گرایی و جریان ملی‌گرا هاست.

ژنرال سلیمانی از منظر غالب مردم ایران در دفاع از وطن جان باخت. هرچند حامیان سرسخت بی وی از او شخصیتی ایدئولوژیک و مذهبی توصیف می کنند که به اردوگاه اسلام متعلق دارد. رهبر حکومت اسلامی نیز در توصیف شخصیت وی و مجموعه سپاه قدس ، آنان را رزمندگان بدون مرز عنوان کرد.

بنابراین در در جامعه ایران دو تصویر از ایشان وجود دارد تصویر اول، شخصیتی ملی و سربازی است که برای امنیت ایران از مرزهای کشور در مقابل هجوم بیگانه دفاع می کند.

و تصویر دوم، فرماندهی که خود را پیرو ولایت فقیه می داند و تکلیفش را آزاد سازی قدس و متحد کردن جهان اسلام. از این رو ژنرال سلیمانی هم فدایی وطن است و هم شهید اسلام،  هم مدافع وطن است و هم مدافع حرم. این مسئله که این دو نگاه با هم ترکیب شده و اختلافی ندارند باعث شده که جمعیت زیادی از هر گرایش سیاسی در تشیع پیکر وی شرکت کنند.

نکته جالب توجه این است که  این دو تصویر مخالف و متضاد به یکدیگر نیستند. همچنین همدیگر را نقض نمی کنند، چراکه به تعبیر حامیان وی دفاع از وطن  از ارکان ایدئولوژی اسلامی یا آنچه که آنها به گفتمان انقلاب اسلامی نام می برند، می باشد.

حالا برگردیم به موضوع اصلی و طرح این مسئله که جریان های اپوزیسیون ملی گرا چه موضوعی درباره ترور قاسم سلیمانی دارند؟  آیا انتصاب وی به جمهوری اسلامی مانع از آن می شود که وی را مدافع وطن و سرباز جان باخته میهن ننامیم؟  آیا  عقاید ایدئولوژیک و مذهبی یک شخص او را از عنوان ملی گرایی محروم  می کند؟  اگر اینگونه نیست پس چرا برخی از گروه های ملی گرا نسبت به ترور قاسم سلیمانی موضع مثبتی نداشتند؛ هرچند برخی این ترور را محکوم کردند اما ترجیح دادند تا در مراسم تشییع جنازه او در کنار مردم نباشند. و اگر اینگونه است پس ملی‌گرایی چیست؟ و دارای چه تعریفی است که کسی مثل قاسم سلیمانی – به عنوان یک مرزبان امنیت کشور و نه به عنوان یک فرمانده طرفدار ولایت فقیه‌- نمی تواند در دایره ملی‌گرایی جای داده شود؟

آیا به راستی شاخصه های ملی گرایی فقط در مخالفت با حکومت اسلامی و اعتقاد به تفکر مرحوم محمد مصدق خلاصه می شود یا هر کس،  با هر ایدئولوژی و اعتقاد سیاسی به شرط آنکه حامی تمامیت ارضی ایران باشد و خودش را فدای خاک میهن و امنیت مردم نماید می تواند مدال ملی گرایی را را بر گردن بیاویزد؟  به تعبیر بهتر تعریف ملی گرایی سیاسی است یا تئوریک و اعتقادی؟

 به نظرم ملی گرایی بیش از آنکه یک گروه و مسلک سیاسی باشد یک اعتقاد قلبی و یا حتی ایدئولوژیک مذهبی است.  ترور قاسم سلیمانی بار دیگر نشان داد که می توان هم مذهبی و ایدئولوژیک بود و هم عِرقِ وطن داشت و از خاک وطن دفاع کرد.

تجربه تشییع پیکر جان باختگان ترور و استقبال بی نظیر مردم ایران از این مراسم، همچنین شرکت همه گرایش های سیاسی، این فرضیه را اثبات کرد که ملی گرایی و اسلام گرایی  قابل جمع است  و الزاماً همدیگر را نقض نمی‌کنند.

رهبران گروه های سیاسی ملی گرا از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی، ملی مذهبی ها و… نسبت به واقعه ترور سلیمانی به نوعی در خلا تئوریک گرفتار شدند. این گروه‌ها با چه تحلیلی می توانند به این واقعه نگاه کنند؟

گروه های ملی گرا با وجود اعتقاد به گفتمان ملی و وطن دوستی، سال های مدیدی است که نمی‌توانند با متن جامعه ایران ارتباط بگیرند. علاوه بر آن از تاثیر گذاری سیاسی  حداقلی هم محروم هستند آنها نتوانستند با تکیه  بر قدمت تاریخی جبهه ملی سیاست ورزی مناسب و موثری داشته باشند.

غفلت آنها از این مسئله سرنوشت آنان را به انزوای شدید از جامعه کشانده است. جالب آنکه هنوز آنان به این مسئله واقف نشده اند و متوجه این ضعف تاریخی خود نیستند.

زیرا نه زبان مردم آشنایی دارند و هم گرفتار اختلافات شدید درون حزبی شده‌اند.ملی گرا ها خصوصاً جبهه ملی وزن سیاسی سنگینی حتی میان جریان های سیاسی ندارند.

ضرورت تجدید نظر جدی، هم در گفتمان، هم در سیاست ورزی و هم آشنایی با زبان روز مردم بیش از هر زمانی لازم و واجب می نماید.


امین هدایت پناه

دانشجوی دکترای علوم سیاسی

2 دیدگاه‌

  1. انوش گفت:

    در مقاله شما برای استناد کردن و سپس نقد عملکرد جبهه ملی نیاز است تا از مجهول بودن مطالب پرهیز شود.
    ۱-برای اینکه سردار چهره ای ملی و یا عملکردش با منافع ملی منطبق باشدگفتار ایشان و یا نتایج عملکردش خارج از مرزها باید بررسی گردد که جنابعالی به آن نپرداختید
    ۲-پیروی ایدئولوژیک صرف ایشان با مردم اندیشه های مردم محور سازگار نبوده است
    ۳-محدودیتهای گسترده نیروهای ملی بصورت مکرر و پیوسته حتی جلسات ماهانه را بامشکل مواجه کرده است.درچنین شرایطی از امکان سیاست ورزی کاسته میشود که شما بدان اشاره ای نداشته اید
    ۳-تشیع پیکر ایشان و حضور مردم نباید مارا به اشتباه بیندازد که همه سلایق سیاسی!شرکت کرده و همراستا با روایت حاکمیت هستند.
    ۴-جبهه ملی با انتشار بیانیه ای دیدگاههای خود را ارائه نمود .آنچه مجهول است و بدان پرداخته نشده بهره برداریهای سیاسی در جهت انحراف افکار عمومی ست که در بزنگاههایی اینچنین حاکمیت وجهه ملی را برای مقبولیت خود تبلیغ میکند

    • امین هدایت پناه گفت:

      با پوزش از تاخیر به وجود آمده. و اما درباره انتقادات:
      ۱-مگر غیر از این است که امنیت، مهم ترین نتیجه عملکردش بوده؟ در ایران نیستید؟ فکر می کنید مردم چه ذهنیتی نسبت به این مسئله دارند؟
      ۲-مقصودتان را نمی فهمم. چه ناسازگاری بین گفتمان سلیمانی با مردم وجود داشت؟ حتی کسانی که رژیم را قبول نداشتند از او با احترام یاد کردند. چرا؟
      ۳-امکان سیاست ورزی بخشی از نیروهای ملی در ابتدای انقلاب را مشاهده کردیم. لایحه قصاص بزرگ ترین اشتباه ملی گراها در حساس ترین برهه انقلاب بود. چه نتیجه ای عاید شد؟ محو از صحنه سیاسی ایران.ملی گرایان بعد از مصدق، سیاست ورزی را نیاموختند.
      ۴-خب! شما بفرمایید تشیع پیکر ایشان و حضور مردم به چه معناست؟ اتفاقا نکته مهم این است که مردمی که با روایت حکومت همراستا نیستند چرا باید در تشییع پیکر کسی که نماد حکومت است شرکت کنند؟
      ۵-جبهه ملی بی تاثیرترین گروه سیاسی کشور است……
      با تشکر از این وقتی که گذاشتید
      نویسنده: امین هدایت پناه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.