در رد و نقد اپوزسیون دست ساخت بیگانه و تایید اپوزسیون بومی و درونی

پیش نوشت: راه جوییم، راه استقلال خویش!

داستان بسیاری از ما ایرانیان  مصداق آن تصویر جامعه شناختی دردآوری است کە خداوندگار توس در شاهنامه ، این نامه سترگ هویتی ما، همچون آیینه ای پیش روی ما نهادە تا رفتار خود را در آن ببینیم و نشان مان می دهد کە ایرانیان شاهنامه آنگاه که با سرکشی و کفر جمشید به آیین ایرانیان رو در رو شدند که از سر خودپرستی و خود بزرگ بینی خویش را جهان آفرین خواند و دستور داد “مرا خواند باید جهان آفرین” چگونه از او روی برتافتند و بە جای برانداختن یا اصلاح نظام فاسد جمشید ستمگر و دیکتاتور بومی خودشان، با خفت و خواری و در پی مفت خوری بر سفرە ی بیگانه ای چون ضحاک (امروز سفرە ی بن سلمان و نشستند و سادە ترین راه را برگزیدند و آنگونه کە فردوسی می گوید ایرانیان شاهنامه آنگاه که از جمشید روی برتافتند  از مرز اروندرود گذشتند و بە ضحاک بیگانه و تازی روی آوردند چراکە گاو و گوسفندان فراوان داشت و به همگان خوراک مفت و رایگان می بخشید:

به شیر آن کسی را که بودی نیاز     بدان خواسته دست بردی فراز

و نشان مان می دهد چگونه ایرانیان شاهنامه از پی آن رایگان خوری و رایگان خواهی هزار سال گرفتار ستم ضحاک (اژی دهاک) و همە ی پلیدی های اخلاقی شدند به گونه ای که:

هنر خوار شد جادوئی ارجمند

 نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز

ز نیکی نبکدی سخن جز به راز


واما سرانجامِ کار خداوندگار خردمند توس راه رهایی ایرانی را در درون کشور و خیزش کاوه دادخواه و رهبری فریدون فرخ (معنا و نمود امروزی اش اپوزیسیون بومی و مستقل داخل) بە ما می نمایاند و گرایش و گدایی از بیگانه را از اساس رد و ناکارآمد و ویرانگر اخلاق و تباهی زندگی و هویت ایرانیان می داند

پایان سخن اینکه این چشم انداز و هویت اسطورە ای کە نماد و نمود اندیشه ورزی گروهی و کهن ما ایرانیان است پیش روی ماست تا پیش از خودکشی همگانی اجتماعی سیاسی  هوشیار نیروهای درونی و بومی  شویم و آنچه خود داریم از بیگانە تمنا نکنیم کە آنسوی این کارزار کە بیگانه ی تبهکار برای ما ساختە و پرداخته دوران سیاه ضحاکی است نە رهایی و فرخندگی فریدونی.

اگر بخواهیم دورنمایه ی آنچه فردوسی در شاهنامە و داستان ضحاک و  کاوه ی دادخواه را روشن تر دریابیم  چند بیت از سرودە های هویت جویانه ی علامه اقبال لاهوری در رد بیگانه پرستی و خودباختگی اجتماعی سیاسی با نام “چه باید کرد” روشن تر می توند منظور این نوشته را برساند: 

بوریای خود به قالینش مده
بیدق خود را به فرزینش مده

گوهرش تف دار و در لعلش رگ است
مشک این سوداگر از ناف سگ است

صد گره افکنده ئی در کار خویش
از قماش او مکن دستار خویش

آنچه از خاک تو رست ای مرد حر
آن فروش و آن بپوش و آن بخور

آن نکوبینان که خود را دیده اند
خود گلیم خویش را بافیده اند

ای ز کار عصر حاضر بی خبر
چرب دستیهای یورپ را نگر

قالی از ابریشم تو ساختند
باز او را پیش تو انداختند

چشم تو از ظاهرش افسون خورد
رنگ و آب او ترا از جا برد

وای آن دریا که موجش کم تپید
گوهر خود را ز غواصان خرید

 از مزدک عبدی پور … کنشگر گر مدنی – زیستبومی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.