یاداشتی بر ترور سردار سلیمانی

بزرگترین آسیبی که ترور سردار قاسم سلیمانی – عملی کە با هیچ یک از قوانین بین المللی سازگار نیست- بر جای گذاشته حذف فیزیکی و نبود او نیست چراکه از یک سو کسانی همچون سلیمانی در ایران کم نیستند و از سوی دیگر پروژه ی سلیمانی و شیوه ی پیروز و کارآمد او در برخورد با جریانهای جنایتکار و ویرانگری همچون داعش در منطقە و کشورهای هزار فرقه ای عراق و سوریه تثبیت شدە و درآزمون و خطایی چند ساله کارنامه ی پیروز آن پیش روی ماست کە سالهای سال می توان از آن بهرە برد و آنرا نقد و بررسی کرد واین همان شیوه ای بود کە امام موسی صدر در جنگ های داخلی و مذهبی لبنان بە کار گرفت و لبنان را از خونریزی و جنایات مذهبی و فرقه ای داخلی نجات داد. و اما بزرگترین آسیب این ترور ایجاد شکافی بسیارعمیق و دو دستگی صفر و صدی، تکفیر و تقدیس درجامعه ایرانی است کە آسیبی آشکار بە همبستگی ملی و معنا و مفهوم جامعه ی ایرانی زدە است و همین دو دستگی و صف بندی تکفیر و تقدیس بە نوعی دیگر و رادیکالترش در جامعه ی سوریه ی پیش از جنگ رخ داد و جامعه سوریه را فروپاشاند و بە رویارویی خونین بی دستاوردی کشاند کە تا سالهای سال زخمها و دردهایی کە بر روان و تن جامعه سوری وارد آمده درمان نخواهد شد. بە تعریفی روشن تر بایست گفت تا اطلاع ثانوی جامعه در کشور سوریه وجود عینی ندارد و دست کم تا زمانی کە بشار اسد جوان زنده است ناگزیر یک نظام کاملا امنیتی حاکم خواهد بود کە در آن مفهوم جامعه و کنش مدنی در دسترس نخواهد بود تا زمانی کە فراموشی تاریخی بە کمک مردم‌ سوریه بیاید و یا یک پیشامد ملی جامعه را در یک همدلی یا همدردی دوباره بە هم پیوند بزند.


حال با توجه بە آنچه در خیزش آبان ماه ایران روی داد و صدها تن از شهروندان معترض از سوی نظامی کە قاسم سلیمانی نماینده ی آن در جبهه های برون مرز و سپاه قدس بود بە خاک و خون کشیده شده اند و جامعه مدنی ایرانی از آن رویداد داغدار شدە است و از سوی حاکمیت تا کنون تلاشی موثر در درمان روان و روحیه ی زخم خورده جامعه ایرانی نشده است، ترور قاسم سلیمانی فضا و فرصتی ایجاد کرده است تا بخشی ازشهروندان جامعه ایرانی که توان کمتری را در مدیریت زخم هایشان دارند با قیاس -هرچند برحق اما بە لحاظ زمانی غیرمنطقی شان- شیوه برخورد حاکمیت با این دو پیشامد تلخ ملی، (کشتار آبان ماه و ترور قاسم سلیمانی) بە انتقام و تلافی روی بیاورند و بە اصطلاح با نمکپاشی بە زخم و درد عمومی آن شق جامعه کە داغدار ترور قاسم سلیمانی است مرحمی بر درد و زخم باز خیزش آبان ماه خود بگذارد تا از حاکمیت انتقام بگیرد. البتە اشارە کنم در این میانه رسانه های سودجو و بیگانه پرست، مزدور و جامعه ستیز نیزکه آتش بیار این معرکه شده اند، در این نوشته حسابشان از جامعه مدنی ایران و شهروندان جداست.


حال براساس آنچه در بالا اشاره شد جریانهای روشنفکری و کنشگران مدنی ایران کە نگران فروپاشی مفهوم جامعه هستند درهر جایگاهی کە هستند بایستی تلاش کنند که در یک میانه داری منطقی و تاثیرگذار فراتر از جناح بندی و موضع گیری های صفر و صدی، تکفیری- تقدیسی از گسترش این دو قطبی واگرایانه جلوگیری شود که هر چه این دو قطبی بیشتر شود بە سود جریان های رادیکال و دست راستی و مافیایی در حاکمیت و جامعه خواهد بود کە روز بە روز با بە گروگان گرفتن منافع ملی، شهروندان جامعه را به نفع خواست های تبهکارانه شان بیشتر از خود بیگانه خواهند کرد و آسیب جدی آن در کشوری شبیه ایران ما تثبیت دیکاتوری و حاکمیت مافیایی فعلی خواهد بود.

پی نوشت: سردار سلیمانی یک سردار و سرباز برون مرزی میهن بودە کە به دستور یکی از منفورترین و فاسد ترین سیاستمداران جهان بدون هیچ توجیه و قانون بین المللی قابل پذیرشی، ترور شدە است و شیوه برخورد با آن رخداد بایست منطقی و با اساس قوانین بین المللی و در دراز مدت صورت گیرد و نبایست اجاز داد واکنش انتقام جویانه ی بخشی از نیروهای امنیتی و سپاه و آن شق داغدار جامعه، ایران و منطقه را بە جنگی خانمان برانداز و ایران برانداز کە هیچ کس از مصیبت ها و ویرانی های آن در امان نخواهد ماند بکشانند.


مزدک عبدی پور – کنشگر ملی مصدقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.