از همهمه تا سخن مفهوم

جنبشی که منتظر دورگیریش هستیم، از دو عامل شتاب میگیرد. یکی رابطۀ مردم است با هم و دیگر رابطۀ مردم با رهبری. تضعیف این روابطه ضعیفش میکند و قطع آنها از پا میاندازدش. همّ حکومت متوجه است به قطع این دو. نمونه اش را در اعتراضات اخیر دیدیم. بستن اینترنت حتماً کار خود رژیم را هم مشکل کرد، چون تماسهای اجزای دستگاه دولت نیز در درجۀ اول از همین طریق انجام میگیرد، ولی لازم بود و انجام شد تا اعتراضات شتاب نگیرد.

دو ارتباطی که به آنها اشاره کردم، ماهیت یکسان ندارد. آنچه بین مردم واقع میشود، در اصل ماهیت خبری دارد، اینکه در کجا چه شده و چه اتفاق افتاده؛ احتمال دارد که رد و بدل کردن روشهای مبارزه هم در این میان صورت بگیرد، به هر صورت تماس با همرزمان به همه روحیه میدهد. دومی اساساً رابطۀ باید و نبایدی است که از سوی رهبری با مردم در میان نهاده میشود و البته بازگشت نظرات و ارزیابی های از سوی مردمی که در میدان هستند. رهبری ایستگاه خبررسانی نیست، برای عمل کردن و نکردن علامت میدهد. امروز مردم منتظر چنین رهنمودهایی هستند و اگر درست و مؤثرشان ببینند، میپذیرند. بی اعتنا به تبلیغاتی که دائم میکوشد رهبر باد کند.

رساندن پیام رهبری، حتی اگر ارتباط سازمانی مستمری در کار نباشد، ممکن است و مؤثر. چون به صورت عام هم قادر به عمل کردن هست و برای این کار، تلویزیون و رادیو میتواند به طور مؤثر و در جمع مطمئن تر از اینترنت مورد استفاده قرار بگیرد. پارازیت انداختن روی آنها ممکن هست، ولی قطع کردنشان، خیر.

نوع پیامهای رهبری، بنا بر کارکرد موضعی که صادرشان میکند، استراتژیک است و به ندرت ممکن است صورت جزئی و تاکتیکی پیدا کند. ترکیب این پیامها کلاً معلوم است. اول از همه روشن کردن هدف نهایی است که باید در شعارها بازبتابد ـ طبعاً در هر دو وجه کار، چه نباید باشد و چه باید باشد. دوم راه رسیدن به آنرا معین کند، با روشن کردن اینکه باید به چه حمله کرد و به چه نه، که را باید کوبید و به که باید امان داد. سوم روشن کردن مراحل کار است که هیچگاه در میدان و در این و آن جبهه، معلوم شدنی نیست. برای این کار باید از نقطه ای نسبتاً دور و از ارتفاع مناسب به کل مبارزه نگریست. تعیین اهداف مقطعی، تابع همین ارزیابی کلی است و به تناسب مراحل مبارزه تغییر میکند.

حاصل این ارتباط چه باید باشد؟ در یک کلام: تبدیل همهمۀ اعتراض به صدای رسایی که یک پیام اصلی و روشن و معین بدهد ـ یک پیام و نه چندتا. آن چیزی که درست شنیده میشود، پیام واحد است. چیزی که میتوان بی ابهام پی گرفت، پیام واحد است. آنچه تکلیف شنونده را روشن میکند، پیام واحد است. کانون تمرکز نیرو واحد باید باشد و چنین پیامی است که تمرکز را ممکن میسازد.

کل فرآیند را میتوان با دو صفت مشخص کرد: وحدت و روشنی ـ هم برای سخن و هم برای عمل. پیروزی مبارزه، به این ترتیب، نه فقط ممکن که در دسترس است. ولی در دسترس بودن، نه معنای آسانی میدهد و نه سرعت. باید نفس و همت داشت.

رامین کامران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.