حفره سیاه

همۀ فعالان و گروه های سیاسی مختلف، از اعتراضات اخیر صحبت میکنند، در بارۀ آنها تحلیل ارائه میدهند و موضعگیری میکنند، ولی اطلاعات همه در بارۀ جریان وقایع بسیار کم است.

تا آنجا که به اپوزیسیون مربوط است، هیچ گروهی در به راه انداختن اتفاقات نقش و سهمی نداشته است. فقط پهلوی چی ها در ابتدای کار ادعایی کردند که پایه ای نداشت. بقیه ادعای دخالت نکرده اند، حرفهایشان هم چندان فرقی با هم ندارد.

معمولاً امکانات خبرگیری مستقل این گروه ها از داخل، موضعی و نقطه ای است و متکی به چند تماسی که اینجا و آنجا دارند. قطع اینترنت این تماسها را مختل کرد و دستهای اپوزیسیون را از همیشه خالیتر. خبرگزاری های خارجی هم معلوم نبود که چه میکنند. هنوز هیچکس تصویر کلی ندارد و تحلیلها بیشتر با ارجاع به عقاید و نظرات معمول هر گروه نسبت به اوضاع ایران صورت میگیرد تا بر اساس اخبار وقایع اخیر. قالب ثابت است و محتوا ناچیز.

آمریکا که اصلاً استراتژیش متمرکز است بر بالا بردن فشار اقتصادی به قصد ایجاد شورش مردمی، دچار لکنت زبان شد، نشانۀ اینکه خود راهش نیانداخته بود و غافلگیر شده بود و اگر هم طرفهایی در ایران داشت، ارتباط با آنها را از دست داده بود و نمیدانست که درست چه شده است. بی توجهی توجیه ناپذیر رسانه های غربی به این اعتراضات وسیع هم تقاعدتاً یک دلیل دارد: بی خبریشان از مواضع دولتهای غربی که نمیتوانستند به آنها خط بدهند. چون داستان ایران جدی تر از آن است که رسانه ها، به عرضۀ تحلیل هایی که در حکم موضعگیری است، اقدام کنند ـ معلوم بود دست نگه داشته اند. ابراز خشنودی آمریکا در ابتدای کار معنایی نداشت، چون با هیچ خبر و تحلیلی همراه نبود، قدری کلیات بود که مردم ایران ستمدیده اند و ما هم در کنار آنها هستیم و… حرفهایی در حد اپوزیسیون، ولی از مقام و موقع دولتی! سر آخر هم ختم شد به عرضۀ آمار حداکثری از کشته شده ها. گویا تحریکات آمریکا که در وجودشان به سختی میتوان شکی کرد، از حد پول دادن به این و آن فراتر نمیرود و همان است که همیشه در جهان سوم بوده: پول ریختن به سوراخ موش و بعد هم افتضاح و هم آوردن سر و ته قضیه در مقابل سؤالات کنگره.

و اما حکومت. حکومت در موضعی است که هم از کل وقایع، تصویری جامع داشته باشد و هم از کشته ها و زخمی ها، آمار دقیق، ولی او هم دچار لکنت زبان است. اگر نکته ای در خور توجه باشد همین است: ریشۀ این سر در گمی در کجاست؟ چرا حکومت، بر خلاف جنبش سبز که توانست سریع گفتار خویش را سامان بدهد، در اینجا وامانده؟

اول از همه حتماً غافلگیری بوده. اگر هم منتظر واکنش به بالا رفتن قیمت بنزین بوده اند، با این وسعت و این شدت نبوده اند، ولی دو هفته مهلت کافیست. دلیل دوم میتواند این باشد که واکنش نسبت به اعتراضات، فوری و منطقه ای و به تناسب شدت در هر نقطه و البته امکانات محلی و میزان سرآسیمگی نیروهای انتظامی بوده و نبود وحدت عمل، تشتت گفتار را در پی آورده است.

مهم این است که ظاهراً فکر جمع و جور کننده در کار نیست. سخن پراکنی در باب توطئۀ خارجی به راه است، ولی جواب نمیدهد. اعتراضات مردمی تر از آن بوده که بتوان به این اکتفا کرد. به هر حال اینطور به نظر میاید که حکومت نه توانسته واکنشش را نسبت به اعتراضات منظم کند و نه اطلاعات را اداره کند و نه گفتار رسمی را منظم نماید و به تته پته افتاده. معلوم است که اگر هم حکومت اطلاعات را متمرکز کرده باشد که قاعدتاً باید کرده باشد، قادر به ادارۀ آنها نیست تا گفتاری در خور موقعیت تدارک ببیند. حتی آمار رسمی و تثبیت شدۀ کشته ها هم از سوی حکومت ارائه نشده. قبول کشته شدن افراد بیگناه که شرکت در توطئه به آنها نمیچسبد، در جای خود، بیانگر هراس از واکنش مردم به تعداد آنها نیز هست.

همه میگویند که این موج اول اعتراضات بوده و موجهای دیگری در پی اش خواهد آمد. نوعی امیدواری در این حرف هست که بی پایه نیست. همه نیز مقرند که بدون رهبری و استراتژی و شعار درست و برانگیزاننده، این نوع اعتراضات به جایی نخواهد رسید که اینهم سخن درستی است. و آخر اینکه همه در جستجوی راهی هستند تا بتوانند بر موجهایی که در راه است، سوار بشوند و میدانند که برای این کار، باید سه خلائی را که ذکر شد، پر کنند. در مسابقه ای که شروع شده، دست اکثر مدعیان و بخصوص پر سر و صداها، خالی است. تازه قرار است بازی اصلی شروع شود. میدان برای گوی زدن، آماده است. دوران سرنوشت سازی در پیش داریم.

رامین کامران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.