“آنارشیسم” دوباره ظهور خواهد کرد.

یک ماه از اکران فیلم “جوکر” محصول تولیدی شرکت « وارنر بروس» می گذرد. این فیلم تاکنون فروش خوبی داشته و تا یک میلیارد دلار رسیده که در رده بندی خود رکورد محسوب می شود. این فیلم نمادها و ویژگی های مشهود سیاسی اعتراضی در خود دارد و ممکن است برگ جدیدی در تحولات جهان رقم بزند . شخصیت جوکر قابلیت ان را دارد که به نماد معترض به سرمایه داری و بی عدالتی در دنیا بدل شود. انطور که در فضای مجازی دیده شد در اعتراضات لبنان، هنگ کنگ، شیلی و عراق عده ای خود را شبیه دلقک جوکر کرده یا با ماسک وی دست به اعتراض می زنند. در هنگ کنگ ۳۰۰ نفر با چهره های جوکر تجمع کردند. جوکر معادلات کلاسیک داستان و قصه را بر هم می زند او نه یک انتاگونیست است نه پروتاگونیست. او نه سفید است نه سیاه. جوکر یک «ضد قهرمان» است که قهرمان معترضین به وضع موجود و اختلاف فاحش طبقاتی است.
بیننده محو بازی «ویکار فینیکس» می شود، شاید در سکانس های میزان خشونت بیش از حد بنظر بیاید ولی آنقدر جذاب است که بیننده شخصیت منفی را دوست دارد و در بسیاری مواقع با وی همدردی کرده و خود را در یک “جوکر” می بیند. این تلفیق سیاه و سفید واقعا حیرت انگیز است مثلا از جوکر در صحنه ای که مادر خودش را به قتل می رساند بیزار می شویم ولی در صحنه مترو که ان ۳ جوان زورگیر لومپن را به قتل می رساند بیننده با خود می اندیشد که « گاهی انارشی هم بد نیست و باید جنایتکاران را خودمان بسزای اعمالشان برسانیم»

یک فیلم چند لایه
جوکر و روند داستان ان زیاد پیچیده نیست, بی عدالتی در جهان امروز و تهیدست انی که حق انان توسط اقلیتی سرمایه دار و سیاسیونی فاسد و نا کارامد به انواع مختلف غارت و حیف و میل شده. این موضوع شاید عجیب نباشد اما مطرح کردن ان توسط یک شرکت امریکایی که خود نماد سرمایه داری است و بسیاری از شرکتهای کوچک فیلمسازی و سینما داران خرده پا در اروپا را ورشکست کرد جای تعجب دارد! آیا دستهای پشت پرده در امریکا می خواهد افتی به جان دنیا بیندازد و خود از این اب گل الود ماهی بگیرد؟ آیا بازی جدیدی مانند داعش و طالبان است که دوباره بر کشورهای جهان سوم مسلط شود و به غارت بپردازد و کارتل های اسلحه چندین برابر سلاح بفروشند؟ ایا بهارعربی دومی در راه است یا فراتر از ان حتی در امریکای لاتین؟ به هر روی می توان از فیلم تعابیر بسیاری کرد. یک تریلر هیجانی، یک پروژه پیچیده برای نفوذ امریکا، یک فیلم خشن که باعث ترویج خشونت و افزایش جرم و عدم تبعیت از قوانین را تبلیغ می کند یا نمادی اعتراضی علیه کاپیتالیسم جهانی، تبلیغ انارشی یا فیلم مثل بقیه.

عقاید یک دلقک عصیانگر
استخوانهای جوکر زیر بار تبعیض و فقر خرد شده او حتی توان پرداخت هزینه روانشناس خصوصی را ندارد تا بتواند راحت با او حرف بزند و درد دل کند. او شرایط بغرنجی دارد مادری مریض، خانه ای در پایین شهر و دلقک روز مزدی است که از کارش هم اخراج می شود. او در جامعه ای قرار دارد که انسانیت لگد مال شده و پول و قدرت حرف اول را می زند قانون جنگل حاکم است « بخور تا خورده نشوی». جوکر یک جنایتکار ازلی نیست که فقط با کشتار و خشونت ارضا شود بلکه برای کارهای خود دلیل دارد و مطلقا یک انارشی دگم نیست. شخصیت او را محیط پیرامون و اطرافیان و سیستم هستند که می سازند. معترضین به وضعیت اقتصادی جوکر را الگوی خود قرار داده و دست به تخریب شهر می زنند و با پلاکارد های چون «پولدار را بکش» یا «جوکر باش» دست به شورش می زنند. در انتهای فیلم “توماس پین” و همسرش که نماد بورژازی شهر و فساد و رانتخواری است به ضرب گلوله معترضین کشته می شود.
¬
جوکر همیشه می خندد حتی زمانی که غمگین یا عصبانی است.

جوکر به یک بیماری دچار است که نمی تواند جلوی خنده خود را بگیرد و همین موضوع در شرایط حساس کار دستش می دهد مثلا زمانی که برای استند آپ کمدی روی صحنه می رود خنده های ممتد وی مانع کارش می شود یا زمانی که توماس پین مادر جوکر را دیوانه خطاب می کند وی بازهم می خندد اما اینبار از سر خشم! این خنده ها مردمان اطراف را ازار می دهد و وی کاغذی در جیب دارد که روی ان نوشته «مرا ببخشید من به یک بیماری مبتلا هستم که نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم، از شما عذر می خواهم». در سکانسی ازفیلم که خنده هایش مشکل ساز شده، جوکر قصد دارد کارت را از کیفش در اورد تا سو تفاهم را برای زور گیران حل کند ولی انها مانع ان شده و او را تا می خورد کتکش می زنند و زیر لگد له می کنند. اینجاست که بیننده به عمق بیچارگی و تنهایی او ایمان می آورد.

جوکریسم.

احتمال سرایت این تیپ از اعتراضات زیاد است خصوصا میان قشر جوان و فرودست. احتمال انتقال ان به ایران هم هست ولی باید صبر کرد تا نسخه قاچاق فیلم بر روی سایتها قرار گیرد تا جوانان ایرانی هم ان را مشاهده کنند سپس درباره تاثیر ان بحث کرد. فیلم محفلی است که اقتصاد سرمایه داری برای پولدارها کاخها ساخته و بقیه قشرها در فقر بسر می برند. دقیقا مانند ایران که عده ای قلیل و غارتگر کاخهای لواسانات دارند و بسیاری دیگر اجاره نشین و کارگر هستند. در جایی از فیلم توماس پین معترضین به شرایط اقتصادی را مشتی دلقک خطاب می کند و فردای ان روز کل خیابانها پر می شود از دلقکها که شهر را اتش زده و به اشوب کشیدند . دقیقا مانند وضعیت خودمان که کارگران را دستگیر و بدنبال وابستگی انان به بیگانگان و دشمن است. روزی نیست خبر پرونده جدیدی از فساد و اختلاس را نخوانیم. شاید این ارامش قبل از طوفان است. آینده را نمی توان پیش بینی کرد و باید دید که آیا “جوکریسم” همچو یک اپیدمی به کشورهای استبدادی همچو ایران سرایت خواهد کرد یا خیر؟

نیما عیسی پور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.