دیسنی لند سیاسی

سر و صدایی که این چند روزه بر سر سالگرد تولد محمدرضا شاه به راه انداخته اند، این انتظار را برمی انگیزد که تا چند وقت دیگر شاهد برگزاری جشنهای دوهزار و ششصد سالۀ شاهنشاهی ایران در لوس آنجلس باشیم. به هر صورت سلطنت طلبان که گویی در عالمی موازی به سر میبرند، چنان رفتار میکنند که گویی رژیم دلخواهشان هنوز بر جاست…

این خود فرصتیست که ببینیم اصلاً امروز و الان «مشروطه خواهی» چه معنایی دارد.

عرضۀ کلمۀ «مشروطه خواهی» به جای سلطنت طلبی یا پهلوی طلبی که حتماً از آن دقیقتر است، ابتکار داریوش همایون بود که به این ترتیب نام زنگی را کافور نهاد تا بهتر برایش بازاریابی بکند. ولی واقعیت رژیم پهلوی که او و همکارانش میخواستند دوباره به ایران بازگردانند و جایگزین جمهوری اسلامی بکنند، چه بود؟

در مورد بنیانگذار، تعطیل مشروطیت، تکیه به انگلستان برای رسیدن به قدرت، نخبه زدایی سیستماتیک، غارت مملکت با شراکت امرای لشکر و تبدیل کشور به ملک شخصی و خصوصی که در تاریخ ایران سابقه نداشت. توهمات این شخص بدانجا رسید که فکر کرد روابط بین المللی را هم میتوان مانند ایران اداره کرد و داستان نفت را به افتضاح کشاند. اشتباه محاسبه اش در جنگ جهانی دوم نیز مملکت را عرصۀ اشغال قوای خارجی کرد.

در مورد پسر که تربیتی در خور شاهی ولی نه آزادیخواهی، یافته بود، اصل داستان تفاوتی نداشت. انگلستان جای خود را به آمریکا داد. اگر پدر مملکت را غنیمت خود میشمرد، این یکی ارث پدرش میانگاشت. استقلال را که به ارباب خارجی داده بود، آزادی را هم به عنوان سهم خود برداشت و در مملکت هر چه خواست کرد. چشمۀ آخرش حزب رستاخیز بود و دعوت مخالفان به خروج از کشور. در نهایت، اگر پدر کشور را ارزانی تاخت و تاز خارجی کرد، این یکی به دست آخوندش سپرد و رفت خارج خاطرات بنویسد  که من این کارها را برای ملت کردم و آن کارها را برای خارجیان، پس چرا هر دو به من پشت کردند؟ سؤال عمیقی بود و نشان میداد که انقلاب هم از خواب بیدارش نکرده.

مانده نوه که سهم ماست. روش این یکی پشت داشتن به آمریکاست و اسرائیل و این اواخر عربهای سعودی ـ همین دو تا کم بودند که رسیدند. لابد باید اینرا هم ترقی شمرد! از بابت سیاسی کار خود را راحت کرده. میگوید اگر جمهوری بود رئیسش میشود، اگر هم پادشاهی بود که چه کسی از من بهتر، ولی تا آن موقع مزاحم نشوید. خط عملش هم، گذشته از این مضامین رایج و دستمالی شدۀ دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر که این دوره در سنگ انگوری ها هم پیدا میشود، فدرالیسم است که در هیچ حال از قلم نمیافتد. در جمع، وادادن بر سر تمامیت ارضی را به محاسن پدر و پدربزرگ افزوده است.

این خلاصۀ آن چیزی است که پهلوی ها بوده اند و هستند. توصیف موجز است ولی مخل نیست.

ولی ظاهراً از دید پهلوی طلبان، اصل مطلب اینها نیست. گزینش سیاسی اینها مانند نوعی روانگردان عمل میکند. یعنی خاصیت اصلی آن، بریدنشان از واقعیت بیرونی است، نوعی مخدر سیاسی که کارکردش مانند برخی ایدئولوژی هاست. واقعیت را تا وقتی از آنها استفاده میکنید، دگرگون میسازد و شما را به جهانی میبرد که گرفتار محدودیتهای زندگی واقعی نیست و همانطوری است که شما آرزو دارید. توصیف این جهان خیالی، برای آنهایی که شاهدش نبوده اند، از طریق رسانه ها من و تویی تأمین میگردد، همین کارت پستالهای دورۀ پهلوی ـ به تناسب دوره، سیاه و سفید، یا رنگی. برای ماندن در دنیای خیالی پهلوی که دیسنی لند سیاست ایران است، تا دلتان بخواهد امکانات هست. همۀ این رسانه هایی که به زنده نگاه داشتن یاد پهلوی همت گماشته اند، «ساقی»انی هستند در تکاپوی ارضای احتیاجات معتادانی که فکر میکنند با این تجدید خاطره ها و با این آیینهای مضحک سالانه، دارند کار سیاسی میکنند و راه به جایی خواهند برد. صاحبکاران خارجی هم به اینها به همان چشم نگاه میکنند که خمینی به شور حسینی طرفدارانش نگاه میکرد: بیایند در صحنه تا ما قدرت را بگیریم، درمان خماری بعد، گردن خودتان.

رامین کامران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.