چرا بر سر لائیسیته دعواست؟

یکی از سؤتفاهمهایی که در مورد لائیسیته وجود دارد، از اشتباه بر سر این نکته نشأت میگیرد
که لائیسیته با چه و با که طرف است. متأسفانه، توضیح دادن اینکه لائیسیته چیست و چگونه است،
این نکته را به اندازۀ کافی روشن نمیکند. در این میان، کسانی هم بر سؤتفاهم دامن میزنند و از پیش
خود، دشمنی با این و آن پدیده یا گروه را به لائیسیته نسبت میدهند تا از چشم مردم بیاندازندش و کار
خودشان را پیش ببرند. یکی یکی نظری به مثالهای موجود بیافکنیم.
اول از همه چنین وانمود میشود که لائیسیته مذهب را دشمن میدارد. این سخن نادرست است.
کسی یا مکتبی، مذهب را دشمن میدارد که میخواهد جایش را به چیز دیگری بدهد. لائیسیته مطلقاً
سودای از میان بردن دین را ندارد چون نه قرار است خودش جایگزین آن بشود و نه جایگزینی برای
آن عرضه نماید. نقطۀ اتکای نظری لائیسیته این است که نمیتوان در بارۀ اعتبار یا بی اعتباری
مذهب، از طریق عقلانی به نتیجۀ قطعی رسید و ایمان مذهبی امریست اعتقادی و نه اثباتی. داشتن
حرمت اعتقادات مردم لازم است ولی نه مذهب و نه لامذهبی، نمیتواند مبنای ادارۀ جامعه قرار بگیرد
که باید برای این هر دو جا داشته باشد. برای این کار، باید از منظری گسترده تر که همان سیاست
فارغ از مذهب و نه خصم مذهب است، به کل جامعه نظر کرد و آنرا اداره نمود.

برخی مدعیند که لائیسیته با اسلام دشمن است. این سخن هم نادرست است. منشأ این سؤ تعبیر را
باید در سخنان انتقادآمیزی جست که در بارۀ اسلام منتشر میشود و گاه از سوی مؤمنان توهین
محسوب میگردد. صریح عرض کنم، هر جا آزادی بیان باشد، چنین مطالبی گفته و نوشته میشود و
آزادی بیان قرار نیست که به پسند هیچ گروه و دسته ای، حال مذهبی یا غیر از آن، مشروط باشد.
لائیسیته نه مولد این قبیل سخنان است و نه مروج آنها، ولی پشتیبان آزادی بیان در مورد مذهب
هست. لائیسیته در بارۀ امور اعتقادی، موضع مثبت یا منفی نمیگیرد، نه در کل و نه نسبت به یک
دین و مذهب خاص. انتخاب و تغییر مذهب در حوزۀ آزادیهای مذهبی قرار دارد که لائیسیته آنرا
تضمین میکند. باقی به خود مردم مربوط است. اینرا هم یادآوری کنم که آزادی بیان از دل هیچ
مذهب و اصولاً از درون هیچ حوزۀ تخصصی، تأمین نمیگردد، از بیرون این حوزه ها و در فضای
عمومی است که مجال ظهور می یابد و ایجاد و تضمینش کار سیاست است. اگر آزادی بیان
میخواهید، نمیتوانید مذهب را مستثنی کنید.

گروهی میگویند که لائیسیته با روحانیت خصومت میورزد. این سخن هم درست نیست، چرا که
اساس لائیسیته بر دخالت نکردن در کار مذهب است و برنامه ای برای جایگزین کردن روحانیت با
گروهی دیگر را ندارد. دولت لائیک ـ برعکس ـ بیش از هر دولتی به روحانیت محتاج است. زیرا
میخواهد دست خود را از دخالت در مذهب بشوید و برای این کار محتاج گروهی است که مسئولیت
ادارۀ مذهب را بر عهده بگیرد. نظامهایی، به سبک نظامهای کمونیستی، با روحانیت دشمنی میورزند
که در حقیقت برای مذهب جایگزینی در آستین دارند و در عمل میخواهند کادرهای خودشان را
جایگزین روحانیت موجود بکنند. به عبارت ساده تر میخواهند دولتی مذهبی مطابق میل خود درست
کنند. لائیسیته اصلاً به این برنامه ها ربطی ندارد.
دسته ای چنین ادعا میکنند که لائیسیته میخواهد عرصه را بر مؤمنان تنگ بکند. این ادعا هم

بی پایه است. برنامۀ لائیسیته، حفظ آزادی مذهبی است و کسانی هم که در درجۀ اول و به طور
مستقیم از آزادی مذهبی فایده میبرند، خود مؤمنان هستند. لائیسیته، له یا علیه هیچ گروه مذهبی
تبعیض قائل نمیگردد. باید دقت داشت که وقتی از آزادی مذهبی صحبت میکنیم، عموم مردم را شامل
میشود، نه پیروان یک دین و مذهب خاص را. آن آزادی که به گروهی معین محدود باشد، آزادی
نیست، امتیاز است. آزادی مذهبی همگان را تأمین کردن، یعنی به همه فرصت دادن که دین داشته
باشند یا نداشته باشند و هر گاه خواستند دین خود را عوض کنند.
خوب، تا اینجا گفتیم که لائیسیته چه چیزهایی را دشمن نمیدارد و محاسنش را برشمردیم. منطقی
است که خوانندگان از خود بپرسند که اگر لائیسیته اینطور است که شما میگویید و با هیچ چیز مباینت
ندارد، پس دعوا بر سر چیست؟ عرض میکنم.
دعوا بر سر این است که لائیسیته «اختلاط» دین و سیاست را مذموم میشمرد، با آن جداً مقابله
میکند و قاطعاً در راه حذف مصادیق آن در سطح جامعه، گام برمیدارد وگرنه با وجود مذهب مشکلی
ندارد. تمامی دعوا بر سر این است. لائیسیته با افکاری طرف است که اختلاط سیاست و دین را تبلیغ
میکنند و با کسان و گروه هایی طرف میشود که میخواهند دیانت و سیاست را به هم بیامیزند. اگر
میبینید که سر برقراری لائیسیته در این و آن کشور دعوا درگرفته و در ایران هم بر سرش کشمکش
است، به دلیل این است که برخی بر پیوسته نگاه داشتن سیاست و مذهب اصرار میورزند و حاضر
به قبول لزوم جدایی نیستند. داستان ربطی به مؤمن بودن یا روحانی بودن این و آن گروه ندارد،
مربوط و محدود است به اتخاذ موضعی معین. به این مسئله که عنایت بکنیم، پاسخ ایرادات نابجایی
را که متوجه لائیسیته میگردد، خواهیم یافت. داستان پیچیدگی خاصی ندارد و نباید گذاشت تا برخی
بی جهت بحث را بپیچانند.
دعوای با دین و روحانیت و حمله به مؤمنان، جزو لائیسیته نیست. اگر در جایی بروز میکند به
دلیل مقاومتی است که علیه برقراری جدایی نشان داده میشود و باعث تند شدن اختلاف میگردد.
مثالهای تاریخی فراوان است. موضعگیری مؤمنان و روحانیت ایران به نفع لائیسیته، از تندی دعوا
خواهد کاست و به تبع، این حملات فرعی را که خارج از بحث اصلی است، تضعیف خواهد نمود و
برای این هم که شده باید حضورشان را در صفوف طرفداران لائیسته، گرامی داشت. گذار به
لائیسیته هر چه نرمتر و با خشونت کمتر صورت بپذیرد، به نفع همگان خواهد بود، چه مؤمن و چه
بی دین.

رامین کامران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.