کودتای سرد

این سخن که سپاه در شرف به دست گرفتن قدرت در ایران است یا اینکه اصلاً موفق به این کار شده است، مدتهاست که از این قلم به آن قلم و از این دهان به آن دهان میرود. آمریکایی ها که اصولاً تصور میکنند جهان سوم جایی است که ارتشیان در آن حکومت میکنند و اگر هم نمیکنند، باید بکنند و با آمریکا واببندند، در ترویج این فکر پیشگام بودند. عده ای هم در مورد ایران صحبت از جامعۀ پادگانی میکردند که از ته صندوق خانۀ جامعه شناسی (اسپنسر اگر اشتباه نکنم) بیرون کشیده شده بود و قرار بود بیانگر همین فکر باشد. باقی مردم هم که گرفتار این قبیل قالبهای پیش ساخته نبودند، ولی شاهد گسترش اقتدار و اختیار سپاه در زمینه های مختلف بودند، به تواتر این احتمال را مورد بحث قرار داده اند. طبعاً در اینجا بحث تبدیل یک نظام توتالیتر به نظامی اتوریتر مطرح میگردد که در حکم دور ریختن یکشبۀ ایدئولوژی است و کاریست مشکل و بیسابقه. تغییر این رژیم کار عمده ایست و چه آخر کارش اتوریتر باشد و چه دمکراتیک، بسیار مشکل. اما باید تفاوتهای موردی را هم در نظر گرفت.

معمولاً قدرتگیری نظامیان به صورت کودتا تصور میگردد، به شکل ضربه ای نظامی برای در اختیار گرفتن دستگاه دولت و البته چه کسی از سپاه قادرتر به این کار، هم به دلایل امنیتی و هم به خاطر برخورداری از امکانات عملی. ولی در حالت فعلی، اگر بخواهیم نشانه هایی را در نظر بگیریم که روز به روز بیشتر میشود و عمل کردن سپاه را در جهت قدرتگیری جدی تر مینماید، به نظر میاید که با نوعی کودتای سرد سر و کار داریم ـ اگر بنی صدر بود، احتمالاً میگفت کودتای خزنده. زیرا به نظر میاید که سپاهیان، راه آرام توسعۀ نفوذ و واگذاشتن مناصب کشوری به همراهان خویش را انتخاب کرده اند، نه زدن ضربه و اشغال این مناصب توسط سپاهیان را.

در این حال، روشن است که مهمترین مقام، مقام رهبری است و رهبر فعلی، بخصوص به خاطر موقعیت و نفوذی که مرهون چند دهه عمل مداوم است، موقعیتی دارد که جز با مرگش دست به دست نخواهد شد. احتمال اینکه رئیسی، هم نامزد خامنه ای باشد و هم نامزد سپاه، زیاد است. هرچند انجام تغییر مطلوب آسان نخواهد بود و ضمانتی نیست که در تمام مراحل، به ترتیب دلخواه پیش برود، از دور به نظر محتمل ترین میاید. روشن است که سپاهیان و متحدانشان، از هم اکنون، در پی بیرون راندن رقبا از چرخۀ رقابت هستند. اینکه رهبر جمهوری اسلامی، در عین اینکه فرمانده کل قواست، خودش نظامی نیست، میتواند چنین تحولی را آسان کند. اینرا هم باید به یاد داشت که رهبر جمهوری اسلامی، ستاد شخصی ندارد، نه مثل هیتلر (OKW) و نه مثل محمدرضاه شاه با ستاد بزرگ ارتشتارانش.

نبود حزب واحد لنینی که از روز اول مشکل اساسی نظام اسلامی بوده است، به نوبۀ خود، وقوع چنین تحولی را آسان میکند. در شوروی، نظامیان سهمی از قدرت داشتند که با حضور نمایندگانشان در پولیتبورو، رسمیت یافته بود و جا و احیاناً دلیل برای پا گذاشتنشان به راه تغییر رژیم باقی نگذاشته بود. در ایران چنین نیست. میماند ارتش که از انقلاب به بعد، از بابت سیاسی به کلی فلج شده است و در موقعیتی نیست که بخواهد پا در راه مقابله با سپاه بگذارد، تازه اگر توان عملیاتی و اطلاعاتی چنین کاری را داشته باشد. اینهم هست که حداکثر میتوان با دادن مختصر امتیازاتی، ارتشیان را خنثی کرد.

توسعۀ فعالیت تبلیغاتی سپاه و پیچیده تر شدن و حرفه تر شدن آن، نشانه از آمادگی و برنامه ریزی جدی دارد. پیامهای تبلیغاتی بیسیم سلطنت آباد، از همه سو، از داخل و خارج، به گوش میرسد و روز به روز قویتر هم میشود. این ترتیب عمل جدی، از سوی سپاه، مایۀ تعجب نیست. به هر صورت بهترین استراتژهای رژیم در سپاه جا دارند و سیویل ها، و به عبارت محدودتر، معممان، از حد پشت هم اندازی های معمول که جلوتر برویم، تا به حال هنر خاصی نشان نداده اند. سرآمد اینها رفسنجانی بود که از ردۀ کلاهبردار بود نه استراتژ.

یکی از شاخصهای جالب و نسبتاً نو این تبلیغات، تأکید است بر احساسات ملی و نه مذهبی. پیروزیهای متعددی که سپاه در منطقه به دست آورده است، پشتوانۀ این مضامین گشته. اشارات متعدد به پهنۀ قدیم امپراتوری ایران، وحوزۀ فرهنگی گسترده ای که هنوز سایۀ این امپراتوری را بر خود دارد اسباب تهییج و در عین حال، اقناع سودای بزرگی و حس وطنخواهی ایرانیان، شده است. در این شیوۀ تبلیغ، کوشش میشود تا برای نشانه ها، مضامین و شخصیتهای مذهبی، به هر ترتیب که شده ترجمانی ایرانی عرضه گردد تا هر گونه تخالف بین اسلام و ایران که سالها مورد تأکید نظام بود و به مرور فرسوده شد، از اذهان پاک شود. طراحان این برنامه آگاهند که کسی را نمیتوان با مضامین اسلامی صید کرد، یا لااقل هدفشان آنهایی هستند که در جامعه اکثریت دارند و پیامهای ملی گرایانه برایشان جذاب است.

اینرا نیز باید در نظر داشت که یکی از عوامل اصلی نارضایی مردم از حکومت اسلامی، فساد بیسابقه و ریشه ایست که در آن لانه کرده و جامعه را نه فقط از سلامت اخلاقی و سیاسی دور نموده، به فلاکت کشانده است. تبلیغ در بارۀ دزدی های ریز و درشت، فقط برای قدرتهای خارجی که میکوشند مردم را از حکومت هر چه ناامیدتر کنند و احیاناً به راه شورش بکشانند، مفید نیست، برای سپاه هم هست. از توسعۀ بی حساب قدرت اقتصادی سپاه، بسیار سخن میرود، ولی از فساد یا ترتیب زندگی سرانش، سخن چندانی در میان نیست. این امر، همراه با مبارزه ای که علیه فساد راه افتاده است و گرو ههایی را نشانه گرفته که خارج از حلقۀ قدرت سپاه هستند، یکی از امتیازات مهم تبلیغاتی سپاه است.

با این کودتای سرد، به نظر نمیاید که رژیم یکشبه زیر و رو بشود و همین هم میتواند از دید آنهایی که چشم به قدرت دارند، حسن عمده ای به حساب بیاید، چون از پسلرزه های قدرتگیری میکاهد. اگر به پیشرفتهای منطقه ای سپاه هم دقت بکنیم، میبینیم که چنین ترتیب عملی را مرتب به کار بسته است و به جای زدن ضربه های سنگین و پر سر و صدا که قرار است کارساز باشد، با نرمش، قدم به قدم و به طور غیرمستقیم و ریشه ای عمل کرده که هم با امکاناتش سازگارتر بوده و هم با سیاستش و در نهایت هم نتایج اساسی تر بار آورده است.

در صورتی که چنین اتفاقی به نتیجه برسد، ترکیب طبقۀ حاکمۀ ایران، تغییر خواهد کرد و مرکز ثقلش از روحانیت به سوی نظامیان منتقل خواهد گشت. چیزی شبیه تثبیت سلجوقیان بر قدرت که خلیفه را گذاشتند سر جایش باشد و به اسم او حکومت کردند و هر کار هم خواستند، کردند. تصور میکنم که اشاره به احتمال تحول سلجوقی وار رژیم اسلامی، جسته و گریخته اینجا و آنجا مطرح شده است. منبع معینی به خاطرم نیست، وگرنه ذکر میکردم.

چنین تحولی، مشکل ایدئولوژی را که همۀ نظامهای اتوریتر با آن درگیرند، بدون گسست حل خواهد کرد که برای سپاه مغتنم خواهد بود. وصله پینۀ ایدئولوژی کار مشکلی نیست و معممان همراه و بخصوص روزنامه نگاران فاسدی که خدمۀ اصلاح طلبان بودند، با کمال میل این کار را بر عهده خواهند گرفت. در عین حال، امکان اینکه بار ایدئولوژی در هدایت روزمرۀ کشور سبک بشود، خواهد بود. شاید حتی محل تنفسی هم برای جامعه باز بشود. آنهایی که سکولاریسم را چارۀ کار ایرانیان میشمرند، بخصوص مذهبیانی که میکوشند حرکت در جهت حذف مذهب از میدان سیاست را در این حد، متوقف سازند و نگذارند تا لائیسیته برسد، احتمالاً به همین اندازه تغییر راضی خواهند شد.

اگر تحولی را که توضیح دادم و محتمل هم میشمرم، به طور کامل انجام بپذیرد، ایران، سرنوشتی شبیه به بسیاری کشورهای جهان سوم پیدا خواهد کرد: دیکتاتوری نظامی. در دورۀ پهلوی هم، به رغم وجود نهاد سلطنت که مقهور منطق کار نظام اتوریتر و برتری نظامیان شده بود، حکومت ایران، عملاً دیکتاتوری نظامی بود، از همان نوعی که در کشورهای آمریکای لاتین میدیدیم. با این تفاوت که مقام اصلی در دست یک نفر بود که شاه بود و اساساً در دسترس ارتش و قابل اشغال توسط هر فرد نظامی نبود ـ به هر صورت در دورۀ پهلوی، کودتایی انجام نگرفت و آنچه دیده شد، تشبثاتی بود که در نطفه خفه شد. به عبارت آشناتر، در ایران «خونتا» نداشتیم که نظامیان به طور گروهی و البته تحت زعامت یکی از خودی ها که با توافق داخلی قابل جایگزینی بود، بر کشور حکومت نمایند. ولی اگر سپاه بر قدرت مستقر گردد، این بار خونتا را هم تجربه خواهیم کرد. به هر صورت هر بلای سیاسی که ممکن بوده، از اول قرن بیستم به سر ما آمده و هر نظام سیاسی ممکن را هم آزموده ایم، این یکی گونه ای خواهد بود از نوع اتوریتر و بر تجربیات تلخ ما خواهد افزود.

اگر چنین شود، دور استبداد در کشور ما نو خواهد شد و باید نشست و صبر کرد تا اول تا هیجان تغییر و امیدهای واهی که در پی میاورد، فروبنشیند، بعد معایب این استبداد جدید بر همه روشن شود، بعد مقولات درست تحلیل مسئله که البته گرد آوردنشان خیلی مشکل نیست، اول در بین تحلیلگران و سپس در بین مردم رواج بگیرد و دست آخر سازماندهی و عمل مناسب برای ختم آن پیدا شود و مهمتر و آخر از همه، به اجرا گذاشته شود و احیاناً به موفقیت برسد. این دوری است طولانی که وارد شدن در آن و مبارزه برای ختمش، دست نسلهای آینده را خواهد بوسید.

رامین کامران

@bakhtare

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.