دو “شاهکار” محمد رضا شاه: واگذار کردن بحرین و اجازه دادن به افغانستان برای پایمال کردن حق ایران از آب رودخانه هیرمند

در حوالی سالگرد فوت محمد رضا شاه لازم است قدری به کارنامه او نگاه کنیم، بخصوص آن بخش از کارنامه او که عواقب آن برای کشور هنوز وجود دارند.

در سالهای اولیه دهه ۱۳۴۰ که دبستان میرفتم در کتاب‌های درسی‌ ما همیشه گفته میشد که “بحرین استان چهاردهم ما است و ایران هیچگاه کنترل آن توسط دولت دیگری را قبول نخواهد کرد.” این حق مالکیت را حتی پادشاهان قاجار نیز داشتند. ولی‌ چون از سال ۱۷۸۳ آل خلیفه، که تحت حمایت بریتانیا بودند، کنترل بحرین را در دست گرفتند و ایران نیز بسیار ضعیف بود، کشور ما در شکایت‌های خود به جایی‌ نرسید. در ژانویه ۱۹۶۸ [دی ۱۳۴۶] محمد رضا شاه ناگهان اعلام کرد که اگر رفرادوم در بحرین برگزار شود، و مردم بحرین نخواهند به ایران بپیوندند، ایران استقلال بحرین را به رسمیت خواهد شناخت. جالب اینجا بود که شیخ عیسی حاکم وقت بحرین پیشنهاد رفراندوم را نپذیرفت، چون می‌ترسید بحرین به استقلال نرسد و در نتیجه او و قبیلهٔ او قدرت را از دست بدهند. شاه با بریتانیا وارد مذاکرات محرمانه شد؛ سازمان ملل هم گروهی را به بحرین فرستاد که گزارش داد اکثریت مردم بحرین خواستار استقلال هستند، و در نتیجه بحرین در ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ اعلام استقلال کرد، و دولت “شاهنشاه آریامهر” اولین دولتی بود که استقلال بحرین را به رسمیت شناخت. شاه گفته بود که میترسد بخاطر این موضوع تا آباد خائن به ایران بشمار آید، که البته، دستکم به گمان من، این چنین نیز هست. بگذریم که حال بحرین مقر ناوگان پنجم آمریکا است؛ رژیم بحرین نوکر عربستان است [در حقیقت آل خلیفه اهل عربستان هستند]، و هزار و یک مساله دیگر که همگی به دلیل استقلال بحرین برای ایران درست شده است.

موضوع دیگری که شاه درباره آن به گفته مرحوم امیر اسد الله علم به ایران خیانت کرد، تقسیم آب رودخانه هیرمند بین ایران و افغانستان بود. از ۱۸۵۷ که هرات را بریتانیا از ایران بر طبق معاهده پاریس پس از جنگ دو کشور جدا کرد، این مساله وجود داشته است. این کشمکش برای بیشتر از ۱۱۰ سال ادامه یافت، تا اینکه توافقی بین مرحوم امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت و آقای موسی‌ شفیق نخست وزیر وقت افغانستان به امضا رسید. بر طبق آن افغانستان متعهد شد که هر ثانیه ۲۶ متر مکعب آب را در اختیار ایران برای استان سیستان و دریاچه هامون قرار دهد، که بسیار کمتر از انی‌ است که حق ایران بود. افغانستان هیچگاه به تعهدات خود عمل نکرد، و بعد با جنگ در افغانستان از ۱۹۷۹ به بعد تعهدات آن کشور هم فراموش شد، که یکی‌ از دلایل مهم خشکی هامون میباشد. کمی‌ آب موجب قطع منبع زندگی ۴۰۰ هزار سیستانی، کاهش چشمگیر پرندگان بومی سیستان، رو به انقراض نهادن گاو سیستانی، تنگدستی و ناامنی‌های متعاقب آن به واسطه فعالیت قاچاق مواد مخدر و گروه‌های تروریستی، مهاجرت گسترده سیستانیان به مناطق شمالی ایران و زوال روزافزون صنایع دستی سیستان شده‌است.

اگرچه توافق در سال ۱۳۵۱ امضا شد، ولی‌ ظاهرا رسمی‌ شدن آن تا سال ۱۳۵۶ بطول کشید. مرحوم امیر اسد الله علم در خاطرات خود در خرداد ۱۳۵۶، یعنی‌ آخرین هفته‌هایی‌ که هنوز وزیر دربار بود، از بابت این توافق خون دل خورد و آنرا خیانت نامید، چون ایران، همانطور که در ذکر شرح داده میشود از بسیاری از حقوق حقه خود گذشته بود. در خاطرات خود برای روز ۹ خرداد ۱۳۵۶ آقای علم چنین نوشت [سه نقل قول زیر از صفحه عمومی‌ آقای اکبر گنجی است که صفحه شخصی‌ ایشان به تحریک سلطنت طلبان و دقیقا به دلیل افشاگری درباره دوران شاه بر اساس خاطرات مرحوم علم برای یک ماه بسته شده است]:

“امروز از خودم راضی هستم، چون توانستم شاهنشاه عزیزم را که خدا عمر بدهد، راضی کنم که این قرارداد لعنتی سیستان [با افغانستان درباره سهمیه ایران از آب هیرمند] لااقل به طور رسمی مبادله نشود. عرض کردم، این مثل کلمه لا اله الی الله است که اگر الی الله آخر حذف شود، کفر می شود. یک رژیم سلطنتی بود و می خواسته به ما آب بفروشد، و برای سیلابها هم ضمن پروتکل علیحده قرار دیگری بدهد. شاهنشاه هم می خواسته اند به او کمک بفرمایند. حالا اینها فقط همان ۲۶ متر آب را قبول کرده، زیر همه چیز زده اند. پس ما مخزن را که تا حالا صد ملیون تومان خرج آن شده است، برای چه ساختیم؟ که مخزن سیلابها بشود؟ [شاهنشاه] فرمودند، چه کنیم؟ رودخانه در خاک آنهاست و همه کار می توانند بکنند. عرض کردم، حقوق مکتسبه سالهای دراز ما که به این آسانی از بین رفتنی نیست. پس این همه رودخانه مشترک بین کشورهای جهان هست، کشورهای بالا دستی هر غلطی می خواهد می تواند بکند؟ به علاوه در این قرارداد لعنتی، همه جور حق ارجاع مسئله به مراجع بین المللی دیگر [را] از خودمان سلب کرده ایم. چرا چنین سندی به دست یک دولت لرزان که جانشین آن هم افسران جوان کمونیست خواهند بود، بدهیم؟ از همه مضحکتر این که باز خودمان به آنها [صدها ملیون دلار کمک بلاعضو] پول بدهیم که با پول ما این بلاها را به سر ما بیاورند، و بعد یادگاری برای دولت کمونیست بعدی [که روسها در افغانستان بر سر کار خواهند آورد] به جا بگذارند. شاهنشاه خیلی تأمل فرمودند و مقداری فکر کردند. فرمودند، دوباره بررسی می کنم. و من از خوشحالی پای شاه را بوسیدم. عرض کردم، با این قرارداد ما در شهریور کمتر از دو متر [مکعب] آب داریم که کف هیرمند [هم] با آن تر نمی شود، و همین! استدلال دولت ما این است که سیستان که از لحاظ اقتصادی مهم نیست، خاک وطن یعنی چه؟ دیگر شاهنشاه چیزی نفرمودند، یعنی پر حرفی نکن.” (خاطرات علم، جلد ششم، صص ۴۵۲- ۴۵۱. ۹ خرداد ۱۳۵۶).

پنج روز بعد، مرحوم علم بهتر میداند که چه کلاهی سر ایران رفته است، و به شاه التماس می‌کند که توافق را قبول نکند:

“عرض کردم آیا اجازه می فرمایند به وزیر خارجه ابلاغ کنم مبادله قرارداد را با افغانها به تأخیر بیندازد؟ فرمودند، نه! من گفتم مطالعه کردند، پس از آن که قانون به توشیح من رسیده و اعلان شده، دیگر مبادله نشدن قرارداد تأثیری ندارد. من چنان از کوره در رفتم و گیج شدم که جسارت کرده و به عرض رساندم این هم مثل هزاران خلاف که به عرض مبارک می رسانند، خلاف محض است و بلافاصله از این جسارت پشیمان شدم. چون علاوه بر آن که جسارت بود، هرگز نمی خواهم خاطر این مرد بزرگ را ناراحت و آزرده کرده باشم. اما ایشان با خونسردی از جسارت من گذشتند و فرمودند، خیر، همین طور[درست] است. باز عرض کردم، چه طور ممکن است این طور باشد؟ سندی تا به دست آنها نرسد، به چه چیز می توانند استناد کنند؟ ما می گوییم یک وقتی مصلحت بود این قانون را به دلائل پروتکلهای فروش آب و ذخیره سیلابها برای سیستان که در دنبال داشت، گذراندیم. و حالا نمی خواهیم و لغو می کنیم. آنها چه غلطی می توانند بکنند؟ فرمودند، نه، نمی خواهیم بین ما به هم بخورد. عرض کردم، در عالم غلامی این کار را به مصلحت شاهنشاه عزیز بزرگم نمی دانم و استدعا دارم امر فرمایید در این مطالعه تجدید نظر شود. شاهنشاه چیزی نفرمودند. من گریه ام گرفته بود، به زحمت خودداری کردم. ولی شاهنشاه متوجه شدند و صحبت را عوض فرمودند.” (خاطرات علم، جلد ششم، صص ۴۷۲- ۴۷۱. ۱۴ خرداد ۱۳۵۶).

سه روز بعد، در ۱۷ خرداد ۱۳۵۶، دیگر کار از کار گذشته بود. مرحوم علم چنین نوشتند:

“چند دقیقه ای شرفیاب بودم و مرخص شدم. دماغ کار هم نداشتم. دیشب تا صبح بیدار بودم، [چون] وقت خواب چشمم به خبر مبادله اسناد هیرمند بین وزیر خارجه و سفیر افغانستان افتاد، آن چنان ناراحت شدم که با قرص خواب هم خواب سنگین چند ساعته بر چشمم نیامد. به محض آن که اندکی به هوش می آمدم، این کابوس مرا در خود فرو می برد. مدتی راه رفتم، مدتی فکر کردم، چندین دفعه استعفا از خدمت نوشتم، باز پاره کردم. فکر می کردم کار گذشته را استعفای من دوا نمی کند، جز آن که باری بر دوش شاهنشاه عزیزم بیفزایم و ناراحتش کنم، نتیجه دیگری به دست نمی آمد. تیر از شصت گذشته است، دیگر هیچ. هزار بار به نعیم خان درود فرستادم، و به دولت [خودمان] لعنت. مردکه مثل شیر آمد و تهدید کرد که اگر می خواهید کمک[های مالی] به ما را در گرو آب هیرمند نگاه دارید، ما کمک نمی خواهیم. و این بدبختها آن قدر از چپ گرایی [شدن] افغانستان [توسط روسها] ترسیدند که همه شرایط را قبول کردند، و بالاخره دیشب [ضربه] آخر را زدند. کسی چه می داند؟ شاید هم از اربابهای نامرئی دستور ارتکاب این خیانت را داشتند. به هر حال به شاهنشاه و کشور خیانت بزرگی شد که دیگر جبران پذیر نیست. به حدی بد حال بودم که به دفتر کار خودم هم نرفتم. یکسر به سراغ یار [که دوست دختر ایرلندی مرحوم علم بود] و شراب شتافتم. مدتی شراب خوردم و گریه کردم و او ندانست چرا؟ فقط چون مرا منقلب یافته بود، او هم بالطبع گریه می کرد! البته آثار این خیانت، ده تا پانزده سال دیگر ظاهر می شود که من مرده ام. ولی مثل این است که یک قطعه گوشت بدن مرا بریده و پیش چشم من جلوی سگ انداخته اند.” (خاطرات علم، جلد ششم، ص ۴۷۵. ۱۷ خرداد ۱۳۵۶).

عواقب آن قرارداد ننگین سال‌ها بعد، همانطور که مرحوم علم پیش بینی‌ کرده بود، ظاهر شد و بخصوص حال آنها را در سیستان میبینیم.

محمد سهیمی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.