مسئولیت پذیری برای ساختن دمکراسی ایران

با بررسی مقاله ی «بالاخره که شهید شد؟» نوشته ی رامین کامران، شخصی مطرح کرد که – ” نویسنده کدام طرفی است؟ این مطالب را از شادی رفع احتمالی سقوط دیکتاتوری بیان کرده است. “

از آنجا که فساد فکری و تنبلی سیاسی امید واهی بستن به آمریکا برای سقوط دیکتاتوری در رسانه های فارسی زبان ترویج می شود، و اثراتی را در میان برخی از مردم به همراه دارد، گفتم پاسخم به آن شخص را با شما هم در میان بگذارم:

براندازی دیکتاتوری کار مردم ایران است و فقط هم در توان ملت ایران است، آمریکا نه چنین توانی دارد و نه چنین قصدی. قصد آمریکا کلنگی سازی ایران در حد لیبی است تا اسرائیل قدرت برتر خاورمیانه بشود، چیزی که به هیچ وجه در توان دولت فاشیستی قومی مذهبی اسرائیل نیست.

قدرت منطقه ای بودن طبیعی کشور ایران است و آمریکا نمی تواند کشور و ملت به این عظمتی را به روز لیبی بیاندازد. آمریکا به دلیل توان بازدارندگی ایران امکان جنگ نظامی با ایران را ندارد و با جنگ اقتصادی در صدد ضربه زدن به مردم ایران یعنی توان اصلی برقراری دمکراسی در ایران است.

اینکه آمریکا نمی تواند به ایران حمله ی نظامی بکند و جنایات جنگیش را در ایران به اجرا بگذارد، ناراحتی دارد؟ آمریکا در صدد است با خلع سلاح موشکی ایران و با همراه کردن ساده لوحان وطن فروش اصلاح طلب در این زمینه، امکان حمله و اجرای قصد شومش برای ایران را داشته باشد.

امید بستن به سقوط دیکتاتوری توسط آمریکا به خوش خیالی کسی می ماند که امید داشت در جبهه شهید شود و بعد از برگشت از جبهه از مزایای شهادتش استفاده کند. با این نوع مطالب آگاه ساز باید از این ساده لوحی سیاسی به در آمد.

باید علیه ترویج فساد فکری و تنبلی سیاسی در میان مردم که نمونه اش همین امید واهی بستن به آمریکا برای انجام کاری که خودشان باید انجام دهند و البته هم فقط در توان خودشان است، نه در توان آمریکا و تبلیغات یاوه اش که در رسانه های فارسی زبان برای خواب کردن مردم صورت می گیرد، با صراحت و شدت هرچه بیشتری مبارزه کرد.

قرار نیست ادامه دهنده ی راه دمکراسی ایران، طرف آمریکا و زورگوییهایش باشد. ایشان طرف ایران و ملت ایران و منافع ملی ایران است. امید برقراری دمکراسی در ایران به رهبری سیاسی متفکرانی چنین بزرگ است که با این نوع آگاهی رسانیها، ساده لوحی امید بستن به جنایات آمریکا برای دخالت در ایران رفع شود. قرار است که با آگاهی رسانی سیاسی، درک سیاسی مردم به سطحی برسد که طرف ایشان بشوند و با رهبری سیاسی ادامه دهنده ی راه مصدق و بختیار، دمکراسی را در ایران به رغم مزاحمتهای دیکتاتوری طلبان پهلوی طلب و اصلاح طلب برقرار کنند.

عمق ایراندوستی و تفکر عمیق و استراتژیک اشخاصی این چنین که اسیر هیاهوهای تبلیغاتی گستاخانه ی دشمنان ایران و دشمنان دمکراسی ایران نمی شوند، نشان دهنده ی آن است که به سرانجام رساندن راه دمکراسی ایران که همان راه مصدق است، با برقراری و تثبیت جمهوری دمکراتیک و لائیک ایران در راه است.

شخصی دیگر در ادامه ی بحث بالا مطرح کرد: – ” امید می رود که ایران عزیز از شر دیکتاتوری دینی رها شود و به دمکراسی برسد ولی این امید بسی طولانی خواهد بود چرا که به قول پوپر بستر دمکراسی در جامعه باید فراهم باشد تا آن جامعه به دمکراسی برسد.

من در جامعه با افراد مختلف زیادی حشر و نشر دارم و باید بگویم که ایده ها و اندیشه ها و عقاید دکتر کامران عالی هستند ولی همین ایده ها در ایران کنونی همانند پاشیدن بذر در زمین شوره زار هستند. اولویت کنونی جامعه آماده سازی بستر آن است. و من معتقدم آماده سازی جامعه با حرکات اصلاحی ممکن است، و نه با انقلاب و نه با حمله ی آمریکا نمی شود راهی به سمت روشنایی پیدا کرد. “

 و پاسخ من چنین بود که پوپر می گوید: « تحت حکومت دیکتاتوری، تنها راه دستیابی به اصلاحات معقول سرنگونی دیکتاتوری و برقراری دمکراسی است. تنها دمکراسی چارچوبی نهادی برای انجام اصلاحات فراهم می سازد. »

با تجربه ی دیکتاتوری فعلی و پوچ در آمدن اصلاح طلبی در دیکتاتوری اسلامی، همین سخنان پوپر با محک سخت واقعیت به تأیید تجربه ی ما هم رسیده است. به تغییر نظام سیاسی هم انقلاب می گویند، چه با خشونت و چه بدون خشونت. دمکراسی چارچوب نهادی لازم را برای انجام اصلاحات معقول فراهم می سازد و راه را برای یافتن راه حلهای مشکلات ایران و اجرای بهینه شان باز می کند.

پس اگر به ترتیب معقول حرکت کنیم، روند مشخص است. صحنه ی مبارزه را ما به تنهایی تعیین نمی کنیم، بستگی به حریف هم دارد. تحت حکومت دیکتاتوری برای انجام اصلاحات سیاسی چاره ای جز سرنگونی دیکتاتوری و برقراری دمکراسی نداریم.  به این روند هم انقلاب سیاسی می گویند، چه از اسمش خوشمان بیاید و چه از نامش گریزان باشیم. تمام مهارت ما در کنترل عواقب ناخواسته و کاهش خشونتش و به نتیجه ی مطلوب رساندنش یعنی برقراری دمکراسی خواهد بود. کاری که همین الان با تبلیغ و ترویج اندیشه های کامران برای برقراری دمکراسی لائیک جمهوری ایران انجام می دهیم و هرچه این اندیشه های اساسی فراگیرتر شود، پیروزی و برقراری دمکراسی آسانتر و با خشونت هرچه کمتر خواهد بود.

نتیجه ی نهایی مبارزه قبل از شروع مرحله ی آخرش مشخص می شود. مرحله ی آخر انقلاب یکی دو هفته بیشتر طول نمی کشد و پیروزی تفکر و راه درست باید از قبل در آن نقش ببندد. یعنی مهمترین مرحله ی مبارزه همین الان در جریان است، و باید با تبلیغ و سازماندهی زمینه را برای پیروزی دمکراسی فراهم سازیم. اگر قصد مشارکت در ساختن دمکراسی ایران را داریم، جبهه ی جمهوری دوم راهکار مشخص و مدون برای این کار ارائه کرده است و نیاز به اقدام مشخص ایرانیان دمکراسی خواه دارد.

اما در زمینه ی مطلب شما و آماده سازی جامعه با حرکات اصلاحی، راهکار مشخصی ارائه نشده است. به جز ترویج اندیشه های درست و اصیل آزادیخواهی ایرانی و ترویج تکمیل راه مصدق با برقراری جمهوری دمکراتیک و لائیک ایران، آماده سازی مورد نظر شما چگونه است؟

در بحث مفصلی * که چندی پیش در این زمینه و آماده سازی جامعه برای دمکراسی داشتم، نتیجه گیری من چنین بود که اگر مسئولیت پذیریم و قصد مشارکت در ساختن دمکراسی ایران را داریم، راه مشخص و مدون وجود دارد، این راه را به کسانی که با آنها حشر و نشر داریم، نشان بدهیم، و این چنین آماده سازی جامعه را انجام دهیم، وگرنه نباید انفعال خود را در این زمینه به گردن مردم و فرهنگ مردم و عدم آمادگی جامعه بیاندازیم؛ و آماده سازی جامعه را به چیزهای نامشخص و نامعلوم حواله ندهیم.

  * بحث مفصل مذکور که مدتی قبل از بحث بالا و در حضور شخص دوم با شخصی دیگر صورت گرفته بود با بررسی روزنامه نگاری اصلاح طلبان و انتقاد من از عدم مسئولیت پذیری اصلاح طلبان اسلامگرا در سخن گفتن آغاز شده بود: سخن گفتن کاری بسیار مسئولانه است. کاری که روزنامه نگاران هوچی اصلاح طلب غیرمسئولانه انجام می دهند. مبارزه با فساد فکری برای جلوگیری از گمراهی مردم لازم است و این وظیفه را باید با صراحت و قاطعیت انجام دهیم.

به یاد داشته باشیم که روشنفکرانی چون شریعتی با یاوه پردازیهای هیجانی و غیرعقلانی، یک نسل را با موفقیت به فساد فکری کشاندند که آن نسل دنبال خمینی افتادند؛ و در فساد فکری و گفتاری آن زمان، سخنان منطقی بختیار را نتوانستند بشنوند.

عامل اصلی ترویج فساد فکری و گفتاری امروز، اصلاح طلبان اسلامگرا و نومحافظه کاران هستند که در مافیای رسانه ای، این اراذل و اوباش فساد فکری به عنوان تحلیلگر و کارشناس ارشد جولان می دهند، و مبارزه با فساد فکری و گفتاری برای برقراری دمکراسی ایران ضروری است. آنان با ترویج فساد فکری و گفتاری، مانع شنیده شدن سخنان منطقی ادامه دهنده ی راه مصدق و بختیار می شوند تا بدین ترتیب مانع تصمیمگیری و اقدام قاطع مردم ایران برای برقراری دمکراسی ایران شوند.

تا زمانی که مردم ایران، دمکراسی ایران را برقرار و تثبیت نکنند، ایران به ثبات سیاسی نخواهد رسید. و البته من و شما هم جزو مردم هستیم و تا خودمان گامی در این زمینه برنداریم، نمی توانیم از دیگران این انتظار را داشته باشیم.

این بحث به سرعت به بحثی انتقادی در باره ی ظرفیت برقراری دمکراسی در ایران تبدیل شد. شخص سوم نظراتی راجع به نبودن زمینه های فرهنگی و ظرفیت دمکراسی برای ایران امروز و ارجاع دادن اینگونه سخنان به فرهنگ و شعور اجتماعی مردم بیان کرد که البته چنین نظراتی در میان برخی از افراد جامعه رواج دارد، و از این جهت این “نظرات” و البته پاسخهای متقابل مرا در پایین بخوانید و نقد کنید.

  • ” من هم با اینکه ملت ایران باید خودشان کاری بکنند و سعی کنند منطقی فکر کنند موافقم. ولی همین ملت که من و تو و همه جزو آن هستیم بایستی پله به پله جلو برویم. پله اول هم این است که واقع نگر باشیم و منطقی فکر کنیم. نمی توانید از یک بچه ی ابتدایی بخواهید مثلثات حل کند یا اینکه از کسی که الفبا یاد نگرفته، بخواهید دیوان حافظ بخواند.

ملت ایران هنوز مفهومی از دمکراسی ندارد و ما می خواهیم برای دمکراسی اقدام کند؟

قدم اول دمکراسی این است که به همنوع خودت احترام بگذاری و به عقایدش گوش کنی بدون اینکه ردشان کنی و سعی کنی با منطق حرف بزنی. تاریخ ایران نشان داده که هنوز ملت ایران شعور اجتماعی کافی برای دموکراسی ندارند. به ملت یا هر کس دیگری اگر چیزی را بدهید که برایش نجنگیده اند و زحمت نکشیده اند،  هیچ وقت ارزش آن را نخواهند فهمید. شاه هم تقریباً همین اشتباه را کرد، به مردمی که مفهوم مدرنیته را نمی فهمیدند، مدرنیته می داد. یا مصدق از مردمی که هیچ ایده ای در مورد دمکراسی نداشتند، انتظار همراهی برای برپایی دمکراسی داشت.  “

ایران با انقلاب مشروطیت وارد مدرنیته شده است. اساس مدرنیته ی سیاسی بر دمکراسی است ولی نظامهای سیاسی جهان مدرن بر خلاف خوشبینی آزادیخواهان مشروطیت فقط به دمکراسی ختم نمی شد و دیکتاتوری اتوریتر و دیکتاتوری توتالیتر دشمنان مدرن دمکراسی مدرن هستند.

دیکتاتوری اتوریتر پهلوی کمر دمکراسی مدرن و قانون اساسی مشروطیت ایران را شکست تا خمینی آدمی بتواند دیکتاتوری توتالیتر اسلامگرا در ایران برقرار کند. دمکراسی مصدق هم با کودتای آمریکا و انگلیس در هم شکست و دیکتاتوری اتوریتر پهلوی دست نشانده ی آمریکا، کار را به پیروزی دیکتاتوری توتالیتر اسلامگرایی خمینی کشاند.

دمکراسی نظام سیاسی است، و بحث در باره ی برقراری آن باید در سطح سیاسی باشد نه تحقیر فرهنگی و شعور اجتماعی مردم. اگر مردم زمان مصدق، ایده ی دمکراسی انقلاب مشروطیت را فراموش کرده بودند و ایده ای در باره ی دمکراسی نداشتند! ما مردم زمان فعلی با ایده ی دمکراسی آشنا شویم. چند نفر از مردم کتاب «آیین شهروندی» نوشته ی رامین کامران را خوانده اند یا به فایلهای صوتی آن کتاب گوش داده اند تا با ایده ی دمکراسی و پیچیدگیهای عملی آن آشنا بشوند و دوستان و اطرافیانشان را آشنا بکنند. ( کتاب آیین شهروندی و دوازده فایل صوتی این کتاب را می توانید در کانال تلگرام ایران لیبرال @iran_liberal پیدا کنید. )

ما هم جزو همین مردم. نشستن و گفتن اینکه مردم ایران، شعور اجتماعی کافی و ظرفیت دمکراسی ندارند، علاوه بر اینکه درست نیست که این مردم سابقه ی بیش از صد سال مبارزه ی آزادیخواهی در راه برقراری دمکراسی دارند، مشکلی را حل نمی کند و انفعال و کاهلی خود را به حساب مردم توجیه کردن است.

  • ” من قصد تحقیر شعور فرهنگی ملت را ندارم. به نظر من واقعیت را هر چند که سخت باشد، باید قبول کنیم. قبلاً هم گفتم که پله ی اول این است که منطقی و واقع نگر باشیم. یعنی اینکه درک دقیق از شرایط الان و قابلیتهای مردم داشته باشیم تا بتوانیم بفهمیم که چه چیزی باید به مردم یاد داد تا بتوانیم پایه و اساس دمکراسی را بعداً روی همین یادگیریها بگذاریم.

در مورد شکستهای قبلی، همیشه راحتترین کار این است که تقصیر را به گردن یکی دیگر بیاندازیم، که انگلیس یا آمریکا نگذاشت ما موفق بشویم. ولی هیچ وقت از خودمان نمی پرسیم که چرا به آنها اجازه دادیم جلوی حرکت ما به سمت دمکراسی را بگیرند؟ چرا دیگران با وجود بلایای بسیار بیشتر انگلیس بر سرشان، توانستند به دموکراسی برسند و ما نه؟ یکی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان فرار از واقعیتهاست و انداختن تقصیر شکست بر گردن دیگران. پس قبل از اینکه به دمکراسی برسیم باید به خودمان یاد بدهیم که چطور مسئولیت شکست را بر عهده بگیریم و همان اشتباه را دیگر تکرار نکنیم. و گرنه هم آمریکا هست و هم انگلیس و هم عده ای که می توانند با مذهب، مردم را گمراه کنند.

اصطلاح research bias در تحقیقات یعنی بدون اینکه نواقص و محدودیتهای ایده ی خود را قبول کنی، روی همان ایده پافشاری کنی. این باعث می شود که همه ی ظرفیتهای ایده را در نظر نگیری و همچنین شاید بتوانی به نتایجی برسی ولی این نتایج کوتاه مدت خواهند بود. من فکر می کنم که شما هم محدودیتهای نظریه های دکتر کامران را نادیده می گیرید.

اگر به تاریخ تکامل فرهنگ و دمکراسی غرب نگاه کنید، می بینید که هنوز ایران بنیه، پایه، ظرفیت و قابلیت دمکراسی کامل، آن هم لائیک را ندارد. باز برگردیم بر سر موضوع مردم: متاسفانه ما مردم ایران توهم برتر بودن داریم. یعنی اینکه همیشه فکر می کنیم ما با بقیه فرق داریم یا ما از بقیه بهتریم. همین توهم باعث می شود وقتی یک پله جلو افتادیم در جا قانع می شویم که تا همینجا هم که آمده ایم کافیست چون بقیه به اینجا هم نرسیده اند. برای برقراری دمکراسی، اول باید یاد بگیریم که دیگرانی نیز هستند و با ما مساویند. همان حرفی که دکتر کامران در کتابش هم می گوید که پایه ی دمکراسی است. “

کودتای آمریکا و انگلیس علیه دمکراسی مصدق بیان واقعیت است و انداختن شکست به گردن دیگران نیست. در جبهه ی  جمهوری دوم راهکارهای لازم برای داشتن استقلال سیاسی و دمکراسی لائیک برای ایران اندیشیده شده و دارای پایه های فکری مدون و منسجم تاریخی بر اساس واقعیت تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطیت به این سو است. قرار نیست که همه ی مردم دانشمند سیاسی باشند تا دمکراسی برقرار گردد. حرف من این است که مردم با این اندیشه های اساسی آشنا بشوند و در ادامه ی مبارزات آزادیخواهانه ی یک قرنه شان، این بار پیروزی دمکراسی را تثبیت کنند.

این نگاه که شاه به مردمی که مدرنیته را نمی فهمیدند، مدرنیته می داد، درست نیست، همچنان که این دید تحقیر فرهنگی و شعور اجتماعی مردم، غیر واقع بینانه است و همان نگاه مغرورانه ی شاه را به مردم تداعی می کند، و همیشه دیکتاتوری با این توجیه سر کار می آید و کار می کند که مردم توان تشخیص و شعور لازم و فرهنگ دمکراسی ندارند؛ و باید این نگاه توجیه استبداد مدرن را دور ریخت.

اساس دمکراسی این است که مردم شعور کافی برای تشخیص منافع فردی و جمعی شان را دارند و آدم دمکرات به شعور و توان تشخیص مردم اعتقاد دارد. مردم ایران مثل مردم همه ی جای دنیا هستند، نه کمتر و نه بیشتر، و در سیستم سیاسی دمکراسی مثل مردم کشورهای دمکرات، رفتار اصولی و اخلاقی دارند. مشکل امروز ایران برای برقراری سیستم سیاسی دمکراسی، مردم نیستند که مردم و سطح فرهنگی و شعور اجتماعی شان نقطه ی قوت این موضوع هستند، و تنها مردم ایران توان برقراری دمکراسی در ایران را دارند و چنانچه هر جنبش بزرگ اجتماعی را مانند انقلاب مشروطیت و ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی با توان خودشان و به رغم مزاحمتهای خارجی به راه انداخته اند، این بار هم خواهند توانست با پیروزی دمکراسی آن را تثبیت کنند. البته برای مقابله با مزاحتمها و دخالتهای خارجی راهکارهای لازم را به کار خواهند گرفت.

مشکل اصلی ایران امروز برای برقراری دمکراسی، دشمنان دمکراسی ایران هستند که در مافیای رسانه ای جولان می دهند: پهلوی طلبان و مجاهدین و اصلاح طلبان اسلامگرا و فساد فکری ترویج شده توسط آنها مانع اصلی است که باید از سر راه برداشت. از تبلیغات همین آمریکا طلبان و دشمنان دمکراسی ایران است که این چنین به نادرست رواج یافته که مردم ایران شعور اجتماعی لازم و ظرفیت دمکراسی ندارند و با تلقین ناتوانی به مردم ایران در صدد بهره برداری و سؤاستفاده از توان اصلی مبارزه یعنی توان مردم ایران جهت اهداف منطقه ای آمریکا هستند.

با از سر راه برداشتن این موانع، وقتی صدای آزادیخواهی واقعی به گوش مردم برسد، همین مردم همان کار تاریخی بزرگی را به سرانجام خواهند رساند که مردم انقلاب مشروطیت آغازش کردند. البته وقتی نظام سیاسی جمهوری دمکراتیک و لائیک ایران را برقرار و تثبیت کردیم، کار ما در مقابل عظمت انقلاب مشروطیت ساده و بدیهی به نظر خواهد آمد و تحلیلگران روند آن را ساده تر ارزیابی خواهند کرد.

  • ” هیچ کس منکر کار انگلیس و آمریکا در کودتا علیه مصدق نیست. بحث این است که آنها از ضعف جامعه ی ایران استفاده کردند که توانستند همچنین کاری بکنند. ما تا چه حد توانستیم این ضعف را برطرف کنیم؟ چه پشتوانه ای داریم که دوباره همین اتفاق نیفتد؟ فردا دوباره شکست بخوریم باز می خواهیم بگوییم تقصیر آمریکاست؟ نباید دید که چه مشکلی از ما بوده که به آنها اجازه ی دخالت دادیم؟

در مورد فرهنگ ایران هم یک مقایسه ی ساده با سایر فرهنگها نشان می دهد که چقدر اختلاف هست. قبول کردن ضعف به معنی تحقیر نیست بلکه کمک می کند بفهمیم چه باید بکنیم تا ضعفها را برطرف کنیم. سر را توی برف کردن هیچ چیزی را حل نمی کند، بدون در نظر گرفتن نیاز اساسی یک مشکل نمی شود آن مشکل را حل کرد.

همه ی نظریه های دکتر کامران خوب هستند ولی قابل عملی شدن در ایران امروز نیستند. الان تعداد قابل توجهی از مردم ایران موافق دخالت آمریکا هستند و دوست دارند آمریکا رژیم را عوض کند، غافل از اینکه رژیم دست نشانده ی آمریکا بهتر از پهلوی نخواهد بود. آن نظریه ها هیچ کدام از این قشر جماعت ایران را، و همچنین مردم مذهبی و قدرت زیاد مذهب را در جامعه ی ایران در نظر نمی گیرد. “

در عین آگاهی به ضعفهای جامعه باید به آگاهی رسانی به آن پرداخت. شما می گویید که باید به جامعه چیزهایی یاد بدهیم که بعداً دمکراسی روی آنها بنا شود. نه آن چیزها، مشخص و مدون شده و نه اینکه آن چیزهای نامشخص را چگونه بدون وجود سیستم دمکراسی می توان به مردم یاد داد؟

به جای این حرفهای نامعلوم که امروزه همه برای فرار از مسئولیت مبارزه برای برقراری دمکراسی و انداختن این عدم مسئولیت پذیری و انفعال خود به گردن فرهنگ مردم می گویند، من می گویم که آموزشهای مشخص و مدون شده و ساده شده ی کتاب «آیین شهروندی» را به آگاهی مردم هر چه بیشتری برسانید.

می گویم که نشستن و گفتن اینکه ایران امروز ظرفیت دمکراسی ندارد، درست نیست و دمکراسی سیاسی را به چیزهای نامشخص فرهنگی و اجتماعی حواله دادن و کاری نکردن، مشکلی را حل نمی کند. به جای هم صدا شدن با اسلامگرایان مبنی بر مذهبی بودن مردم، به این واقعیت توجه کنید که چگونه می توان با جدایی دین و سیاست، دین را به حوزه ی عملکرد مشخص خودش در جامعه و فضای خصوصی برگرداند و از بروز عواقب نفرت مردم از مذهب و آخوند جلوگیری کرد و به جای انتقامجویی، مردم را به مسیر درست که لائیسیته است، رهنمون شد و راهکارهای عملی لازم اجرای لائیسیته تدوین شده است.

می توان نظریه ها و راهکارها را به صورت مشخص نقد کرد، ولی به دام تبلیغات اسلامگرایان افتادن و لائیسیته را به دروغ ضد دین معرفی کردن و یا غیرقابل اجرا شمردنش برای ایران و مردمش با اینکه خودش خوب است و …، همراهی ناخواسته با دشمنان دمکراسی ایران است یا عدم مسئولیت پذیری برای روشن کردن تکلیف دین در جامعه و چگونگی رابطه و حدود آن با دیگر حوزه های حیات اجتماعی. باید با ارجاع به نظریه های مشخص و راهکارهای تدوین شده ی دکتر کامران به آگاهی مردم رساند که لائیسیته ضمانت آزادی مذهبی مردم است.

جنایات علیه بشریت آمریکا در منطقه تقصیر آمریکاست نه قربانیان. البته این چیزی از مسئولیت ما در مبارزه با دخالت خارجی و جلوگیری از بروز آن برای خودمان و مقابله با دشمنان ایران نمی کاهد. باید با هجمه های تبلیغاتی آمریکا طلبان هم مقابله کرد که می گویند الان دوره ی استقلال سیاسی سر آمده است. باید با اینگونه یاوه های تبلیغاتی و فساد و تنبلی فکری رواج داده شده در رسانه های فارسی زبان مقابله کرد.

راهکارهای عملی لازم در جبهه ی جمهوری دوم برای حفظ استقلال سیاسی ایران و مقابله با دخالت خارجی و چگونگی برقراری دمکراسی اندیشیده و تدوین می شود. تضمین پیروزی همین آگاهی رسانی به مردم و تبلیغ استراتژی مشخص جبهه ی جمهوری دوم برای رو آوردن مردم به رهبری سیاسی این جبهه برای برقراری دمکراسی است. برای ساختن دمکراسی، باید تبلیغ و سازماندهی کرد. راهنمای عملی آن هم در جزوه ی «راهنمای انجمن های شهروندی» آمده است. در جبهه ی جمهوری دوم راهکارهای عملی مشخص برای برقراری و تثبیت دمکراسی ایران تدوین شده است، حال اگر کسی حوصله ی مشارکت در ساختن دمکراسی ایران را ندارد، نباید بی حوصلگی و سستی خود را به گردن فرهنگ مردم و مذهب مردم و فلان چیز مردم بیاندازد و با حواله دادن به چیزهای نامشخص توجیه کند.

باید مشخص نقد کرد و این هم مشخص است که هیچ چیز مصون از خطا و نقد نیست، با انتقاد نظریه ها بهتر سنجیده می شوند و ضعفهایش مشخص و برطرف می شوند، ولی گفتن کلی اینکه نظریه های فلانی خوبند ولی عملی نیستند، می دانید که چنین نقدی بدون اشاره به موارد مشخص، مردود است. موارد مشخص گفتارهای رامین کامران را نقد کنید. استراتژی سیاسی برقراری دمکراسی در ایران ارائه شده توسط رامین کامران در کتاب «براندازی حکومت اسلامی» برای اجرا و عملی شدن ارائه شده است همچنان که سایر گفتارهای سیاسی ایشان.

حرف من این است که به جای دست روی دست گذاشتن و نا امید کردن مردم با ارجاع به چیزهای نامشخص و گوش سپردن به یاوه های تبلیغاتی رسانه های اصلاح طلبان اسلامگرا و نومحافظه کاران آمریکا و در دام ناامیدی و تلقین ناتوانی و فساد فکری و گفتاری ترویجی توسط دشمنان دمکراسی افتادن، روی آگاهی رسانی مردم با اندیشه های عملی تدوین شده ی رامین کامران و گفتارهای سیاسی منطقی و منسجم دمکراسی خواهانه، برای برقراری و تثبیت دمکراسی در ایران کار شود. ضمانت پیروزی دمکراسی ایران و شکست نخوردن از دخالت خارجی و مقابله با دشمنان داخلی و خارجی دمکراسی ایران هم همین آگاهی و عملگرایی آگاهانه ی مردم خواهد بود.

 سیاوش ایراندوست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.