ایران و ارتجاع زرد و سرخ و سیاه !!

اگر تاریخ سیاسی معاصر را خوب بنگریم متوجه خواهیم شد که این ملت همواره گرفتار حکومتهای دیکتاتوری و توتالیتر فرد محور بوده و طعم ازادی و دمکراسی را جز دوره های بسیار کوتاه نچشیده و تشنه حاکمیت ملی و انتخابات ازاد بوده ولی همواره سرکوب شده. اگر ایران را همچو توپ فوتبالی درنظر بگیریم این توپ مابین شاه و شیخ پاسکاری شده نوع حکومت و رنگ و بویش را توانستیم عوض کنیم ولی ماهیت ان را که استبدادی است نتوانستیم تغییر دهیم. در ۱۰۰سال گذشته تنها ۴نفر یعنی ۲شاه (رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی) و ۲ اخوند(خمینی و خامنه ای) حاکم  ما بودند که با واژگانی چون دمکراسی و ازادی بیگانه بودند و جمهور مردم را به سیاست راه نمی دادند. هربار نسیمی از ازادی وزید که این ملت بتواند چند روزنامه ازاد و حزب داشته باشد یا کودتا شد یا چماقداری حاکم جان و مال ملت شد و مملکت را تک حزبی کرد ! ایا براستی تقدیر ما با دیکتاتوری رقم خورده؟ مشکل کجاست موانع ازادیخواهی ملت چه بوده؟

 ۱. ارتجاع زرد یا به روایتی دیکتاتوری تاجدار: نهاد پادشاهی با تمام زیبایی هایش در سرزمین های شرقی و اسلامی و سنتی با دمکراسی سازگار نبود و نشد. کمااینکه در عصر مدرن نیز همواره استبدادی بوده و کشوری  دمکرات و متجدد وجود ندارد که همزمان هم پادشاهی باشد هم مسلمان, زیرا با فرهنگ اسلامی و جوامع شرقی ابدا سازگار نیست . استبداد و فردپرستی در بطن فرهنگ ما نهفته است و ما هرچقدر هم در تاریخ و فرهنگ غنی باشیم در شور و مشورت و کارهای گروهی ضعف داریم. با انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی در غرب کم کم مدرنیته و حقوق انسان, ندای ازادی و برابری نیز به شرق سرایت کرد. نخست به عثمانی به سبب همجواری با اروپا و سپس به ایران هم راه یافت. روشنفکران و ازادیخوهان ایران از غرب اموختند که ملت هم حق و حقوق دارد و مملکت نیاز به قانون اساسی و مجلس ملی دارد نه اینکه شاهی به سبب ژن مرغوب برای تمامی اهالی مملکت و رعایا تصمیم بگیرد .اغلب شاهان هم بدلیل عدم اگاهی, ضعف و ناتوانی بر خلاف مصالح ملی عمل میکردند و شهرهای اباد ایران را یکی پس از دیگری بر باد دادند . این تلاشها نهایتا به انقلاب مشروطه منجر شد. کنستیتیسیون یا همان مشروطه حقوق و وظایف پادشاه را کاست و حقوق ملت را در نظر گرفت که شاید بتوان پادشاهی را هم با دمکراسی تلفیق کرد ,که امکان پذیر نبود. پس از کودتا سوم اسفند رضاخان سردار سپه به قدرت رسید و به مدت ۱۶ سال تمام امور مملکت را خودش اداره کرد و نفس ازادیخواهان را برید. مجلس ملی و انتخاباتش را نمایشی کرد و از دمکراسی نوپای ایران چیزی باقی نگذاشت. پس از شهریور ۲۰ که با هجوم متفقین به کشور, وی از قدرت عزل وبه تبعید فرستاده شد محمدرضای جوان به قدرت رسید و در مجلس سوگند یاد کرد که شاه مشروطه باشد و از قانون اساسی مشروطیت پاسداری کند البته تا حدودی در دهه اول سلطنتش پایبند بود ولی بعد از کودتا ۲۸مرداد چنان قدرت و جبروتی یافت که از ناصرالدین شاه قاجار هم مستبد تر شد و عملا مشروطه معنی و مفهوم خود را از دست داد.امروز نیز رضاپهلوی به نوعی خود را وارث پدر می داند و سخن از دمکراسی و سکولاریسم می گوید که خیال خامی نیست. او تاکنون نقدی به دیکتاتوری پدر و پدربزرگش نکرده و درد مردم را بازگو نکرده مشخص است که او نیز همانند پدرش تا پایه های قدرتش مستحکم شود چماق اعلاحضرتین را برکشیده و بر سر ملت خواهد کوفت!! مردم از ارتجاع زرد حذر کنید.

۲.ارتجاه سیاه یا بروایتی دیکتاتوری مذهبی یا به قول سردمدارانش (مردم سالاری دینی!):

با تاملی بر تاریخ تمدن بشری می توان بدرستی قضاوت کرد که حکومت دینی و مذهبی سیاهترین و فاسدترین انواع حکومتهاست زیرا مشروعیت الهی به خود داده که نقدی هم بر ان وارد نیست زیرا خاصیت ازلی ابدی دارند! در نتیجه منتقد یک حکومت دینی با خدا و پیغمرش نیز دشمنی ورزیده و کفر گفته .در جمهوری اسلامی از روز اول منتقدین و مخالفین را با اتهاماتی نظیر محارب با خدا و مفسد فی الارض محاکمه کردند و مجرم شناختند و بسیاری با این اتهامات واهی اعدام یا زندانی شده اند. در حکومتهای دینی علاوه بر دیکتاتوری عدم ازادی فردی و مذهبی هم مشهود است که نمونه هایش بخوبی در ایران دیده می شود. حجاب اجباری و ممنوعیت رقص و اواز و مشروبات الکلی انتخاب یا تغییر دین یا حتی بی دینی در ایران جرم محسوب می شود و خلاف قوانین جمهوری اسلامی است که مجازاتهای مختلفی به همراه دارد. در نتیجه یک شهروند علاوه بر اینکه از حق سیاسی خود نظیر روزنامه ازاد شرکت در انتخابات وحق تعیین سرنوشت محروم است بلکه از حقوق ذاتی خود که طبق بیانیه جهانی حقوق بشر از حقوق اولیه انسان محسوب می شوند نیز محروم است. در حکومت دینی شایسته سالاری معنا ندارد زیرا ایمان و اعتقاد به نظام و باورهایش و مهر پیشانی  و پارتی بازی است که مشاغل ومناصب را تقسیم می کند که خود از دلایل فساد گسترده در جمهوری اسلامی است که از سلطان شکر وطلا و مسکن گرفته تا حقوقهای نجومی و امثال بابک زنجانی ها را به همراه دارد.در نتیجه برای رسیدن به ازادی و حاکمیت ملی باید دین و دولت ازهم جدا شوند وافراد منتصب به دین به مشاغل قبلی خود یعنی روضه خوانی برگردند! مردم از ارتجاع سیاه نیز بر حذر باشید!

۳.ارتجاع سرخ یا همان ارتجاع کمونیستی/فدرالیستی:

تیتر مقاله ام را ازمقاله معروف فردی خیالی بنام (احمد رشیدی مطلق) گرفته ام که در ان کمونیستها را خطری برای نظام شاه دانسته بود و همچنین خمینی را نماینده ارتجاع سرخ نه بدلیل افکار متحجرانه اش بلکه بخاطر هندی زاده بودنش معرفی کرده بود که اشوبی در سال ۱۳۵۶ به پا کرد که سر اغاز انقلاب اسلامی شد . اما امروز با سقوط اتحاد جماهیر شوروی و سرگردانی کمونیستها می توان تجزیه طلبان, فدرالیستها, ترامپیستها ,مجاهدین خلق و احزاب قوم گرا مثل کومله راهم در این جبهه که ارتجاع سرخ نامیدم گنجاند. این احزاب و گروهها که اغلب با مشی مسلحانه یاتوسل به قدرت خارجی خیال به قدرت رسیدن در ایران پسا اخوندی را دارند نیز خطرناک هستند. البته نه به اندازه ۲ارتجاع قبلی ولی ملت نباید گول شعارهای عوام فریبانه و پوپولیستی انها را بخورد. از حزب قوم گرا و مارکسیستی کومله تا دمکرات کردستان و الاحواز و…  که با مطرح کردن فدرالیسم قصد تجزیه و تکه پاره کردن سرزمین مادری ما را دارند جریان قوم گرایی را تشکیل می دهند. از ان سو عده ای به ترامپیست معروف شدند که به همراه مجاهدین خلق شدیدا جنگ طلب هستند و به کاخ سفید دخیل بستند و حامی تحریم هرچه شدیدتر هستند که نهایتا به جنگی ختم شود و انها نیز از هرج و مرج استفاده کرده و به قدرت دست یابند که ملت باید از انها نیز پرهیز کند اگر می خواهد به استقلال و ازادی دست یابد.

ازادی پرنده ای است که شکارچیان بسیار دارد . مرتجعین کمین کرده اند تا ان را بکشند و گوشت ان را ببلعند ! برای دست یافتند بدان اول باید از انها دوری جست سپس ازادی را حفظ کرد.

نیما عیسی پور

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.