خامنه ای احمق بود یا من ابله؟

تابستان سال ۱۳۸۰ بود. خاتمی برای دوره دوم رئیس جمهور شده بود. آن زمان هر روز روزنامه های اصلاح طلبی را میخواندیم و منطق مخالفان خامنه ای را بر میگزیدیم. همیشه با خود می اندیشیدم رهبر رژیم چگونه در برابر این استدلالات مقاومت میکند. غروب بود و من و دوست دست فروشم در کنار خیابان روزنامه نوروز را میخواندیم و تحلیل میکردیم. یکی از همسایه های ما که دبیر بود و با اصلاح طلبان فعالیت میکرد آمد تا از دوستم میوه بخرد. ایشان هم مرحمت فرمودند و به کنفرانس ما افزوده شدند. با عصبانیت به ایشان گفتم:
“این خامنه ای احمق روزنامه نمیخواند، نمی داند چه خبر است؟”
بنده خدا نگاه عاقل اندر سفیهی به بنده انداخت و گفت:
“مطمئن باشید از من و شما بیشتر روزنامه میخواند و تحلیل میکند”
سنم هرچه بیشتر شد دریافتم من خود نادان و ابله بودم که خامنه ای را احمق میپنداشتم و گمان داشتم نه روزنامه میخواند و نه مطالب را فهم میکند. واقعیت این است که دیکتاتورها موجودات جاهلی نیستند. آنها اطلاعات و اخبار و تحلیل های دقیق تری از اوضاع و احوال دارند اما چرا از این دانسته ها در جهت تخریب سود میجویند در این مهم نهفته است که هدفی را که برگزیده اند تجمیع قدرت است و منافع آنان بر خلاف حقوق عمومی ایجاب میکند تا ادبیات اقتدار و سرکوب را برگزینند. بازخوانی پیام نوروزی رهبر رژیم نشان میدهد او اطلاعات دقیق تری نسبت به همگان در مورد وضعیت اسفناک کشور دارد. او در پیام نوروزی خود به درستی مشکل اصلی کشور را اقتصاد دانسته است. او به عنوان راه حل برون رفت از این مشکل اساسی گفته است راه حل در تولید است. حتی گفته است:
“تولید ملی میتواند تا حدودی مشکل ارزش پول ملی را حل کند”
او دقیقا ریشه مشکلات و راه حل ها را میداند اما بر خلاف گفته خود در پیام نوروزی، اینبار هم آنها را عملی نخواهد کرد. منفعت او حفظ قدرت است و اگر در فکر تولید باشد میباید در جهت حقوق عمومی، جامعه و نخبگان را در اداره کشور و روند تولید مشارکت دهد. اما این مشارکت ارکان قدرتش را تهدید خواهد کرد. بنابر این فهم و علم دیکتاتور کارآیی دوگانه دارد.
اول: آنجا که در جهت منافع قدرت و زور باشد در سرکوب جامعه عمل مینماید.
دوم: آنجا که در جهت حقوق عمومی و آبادانی باشد اصل قضیه را کافر شده و انکار مینماید.
اما مصیبت عظمی این است که جامعه و اپوزسیون شناخت دقیق و واقعگرایانه ای از علی خامنه ای نداشته و نداریم. ما در فرهنگ های غلطی همچون خود فریبی، تحلیل مغرضانه و … گرفتار آمده ایم. بجای اینکه دشمن را بشناسیم و دقیق تحلیل نماییم همواره خود را فریفته و میگوییم چلاغ، الاغ، دوزاری، گدا و …
اگر قرار است بتوانیم علی خامنه ای و یا هر دشمن دیگری را براندازیم یا تغییر و تحول ایجاد نمائیم ، ابتدا باید واقعنگر بوده و دشمن را آنگونه که هست پذیرفته و مورد تحلیل قرار دهیم تا بتوانیم با او مواجه شویم. در غیر این صورت ما با توهمات خود در جدال خواهیم بود نه با واقعیت. و همچنان در بر همان پاشنه اول خواهد لغزید و ما مغلوب او غالب.

مازیار شکوری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.